تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
ماده مىتازد . چون خروس مىخيزد و چون نرهاى مست شهوت با ماده در مىآميزد . اين داستان كه تو را گويم داستانى است از روى ديدن ، نه چون كسى كه روايت كند ، بر اساس حديثى ضعيف شنيدن . و اگر چنان باشد كه گمان برند طاوس نر ، ماده را آبستن كند با اشكى كه از ديده بريزاند ، و آن اشك در گوشهء چشمانش بماند ، و ماده آن را بخورد سپس تخم نهد ، تخمى كه از درآميختن با نر پديد نگرديده ، بلكه از آن اشك بود كه از ديدهء طاوس نر جهيده ، شگفتتر از آن نيست كه - گويند - زاغ نر طعمه به منقار ماده مىگذارد - و ماده از آن بار برمىدارد - . پندارى نايهاى پر او ، شانه‌هاست از سيم ساخته ، و آن گرديهاى شگفتانگيز آفتاب مانند كه بر پر او رسته است ، از زرناب و پاره‌هاى زبرجد پرداخته . و اگر آن را همانند كنى بدانچه زمين رويانيده ، گويى : گلهاى بهاره است ، از اين سوى و آن سوى چيده ، و اگر به پوشيدنىاش همانند سازى ، همچون حلَّه‌هاست نگارين ، و فريبا ، يا چون برد يمانى زيبا ، و اگر به زيورش همانند كنى ، نگينها است رنگارنگ ، در سيمها نشانده ، خوشنما - چون نقش ارژنگ - . چون خود بينى نازنده به راه مىرود ، و به دم و پرهاى خويش مىنگرد ، و از زيبايى پوششى كه بر تن دارد و طوقها كه بر سر و گردن ، قهقهه سر مىدهد ، و چون نگاهش به پاهاى خود مىافتد ، بانگى برآرد كه گويى گريان است و آوازى كند چنان كه پندارى فرياد خواهان است . فريادش گواهى است راست ، بر اندوهى كه او راست . چه پاهاى او لاغر است و سيه‌فام ، همانند خروسى كه از هندى و فارسى زاده است - زشت و نا به اندام - ، و از تيزى استخوان ساق او خاركى خرد سر زده است ، و بر جايگاه يال او دسته‌اى موى سبز نگار بر زده ، و برآمدنگاه گردنش چون ابريقى است راست كشيده ، و فرو رفتنگاه آن ، تا به شكم رسد ، سياه است ، چون وسمهء يمانى سبز و به سياهى رسيده ، يا پرنيانى است بر آينهء صيقل زده افكنده ، يا با چادرى سياه سر و گردن خويش را پوشيده . جز آنكه رنگ او چون بسيار آبدار است و رخشان ، پندارى رنگ سبز تندى آميخته است بدان ، و آنجا كه شكاف گوش اوست ، خطَّى باريك چون
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 170 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي