تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
را به نشاط در مىآرد . و تاريكى - پر - آن را مىگستراند ، حالى كه هر زنده را درهم مىكشاند ، و چسان ديدهء آن كم بين است كه نتواند از آفتاب رخشان روشنى ستاند ، نورى كه بدان راههاى خويش بيابد ، و با پرتو آشكار خورشيد خويشتن بدانجاها كه داند ، رساند ، و درخشش روشنىاش آن را از رفتن در تراكم نورهاى تابنده باز مىگرداند ، و در نهانخانه‌اش پنهان مىنشاند ، چنان كه رفتن در سپيدى نور رخشان نتواند . پس شبپره در روز پلكها را بر سياهى ديده‌ها اندازد ، و شب را چراغى سازد كه در جستن روزى خود از آن راه يابد ، و سياهى شب ديده‌هاش را نبندد ، و به خاطر تاريكى انبوه از رفتن در شب رخ برنتابد . پس چون خورشيد پرده بر افكند و بتافت ، و سپيدى روز پديد گشت و لانهء تنگ سوسمارها از روشنى آن نصيبى يافت ، پلكها را بر هم نهد ، و بر آنچه در تاريكى شب به دست آورده بسنده كند . پس پاك و منزّه است ، خدايى كه شب را روز او كرده است و هنگام فراهم كردن معيشت ، و روز را وقت آسايش و گاه استراحت ، و براى آن از گوشت وى بالهايى ساخته است تا هنگام نياز به پرواز ، بدان بالا رود ، بالهايى كه چون لالهء گوش از پر و انبوب پرداخته است ، ليكن جاى رگها را در آن بينى آشكار ، و نشانه‌هاى آن پديدار . و شبپره را دو بال است ، نه چندان نازك كه درهم شكند ، و نه چندان ستبر كه سنگينى كند . مىپرد ، و بچّهء او به دو چسبيده است و به مادر پناهيده . اگر بنشيند ، نشيند و اگر بالا رود ، رود . از او جدا نشود تا هنگامى كه اندام وى نيرومند شود ، و بال آن نيروى برخاستنش را دارا بود ، و بداند كه راه زيستن او چيست ؟ و چگونه تواند زيست ؟ پس پاك و منزّه است خدايى كه پديد آورندهء هر آفريننده است ، بىهيچ نمونه كه از ديگرى بر جاى مانده است .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 154 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي