تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
شكرگزارى آنان را مشغول دارد ، و به گفتن عيب مردمان وانگذارد . تا چه رسد به عيبجويى كه برادر را نكوهش كند ، و به آنچه بدان گرفتار است سرزنش كند . آيا به خاطر ندارد كه خدا چگونه بر او بخشيد ، و گناهان او را پوشيد بزرگتر از گناهى كه او را بدان مذمّت كند - و چگونه او را مذمّت كند كه خود چنان گناهى كرده است - ليكن پوشيده و در پرده است - . و اگر چنان گناهى نداشته گناهان ديگرى داشته كه از آن گناه بزرگتر است ، و به خدا سوگند ، اگر گناهى كه كرده بزرگ نيست و گناهى است خرد ، جرأت او را بر زشتى مردمان گفتن ، گناهى بزرگتر بايد شمرد . اى بندهء خدا در گفتن عيب كسى كه گناهى كرده است ، شتاب مكن ! چه ، اميد مىرود كه آن گناه را بر او ببخشند ، و بر گناه خرد خويش ايمن مباش ! چه ، بود كه تو را بر آن عذاب كنند . پس اگر از شما كسى عيب ديگرى را دانست ، بر زبان نراند به خاطر عيبى كه در خود مىداند . و شكر بر كنار ماندن از گناه او را بازدارد ، از آنكه ديگرى را كه به گناه گرفتار است بيازارد . ( 141 )
و از سخنان آن حضرت است اى مردم ! كسى كه دانست برادرش دينى درست دارد ، و در راه راست گام برمىدارد ، به گفتهء مردم در بارهء او گوش ندهد ، كه گاه تيرانداز ، تير افكند و تيرها به خطا رود . سخن نيز چنين است ، در بارهء كسى چيزى گويند و آن نه اين است . گفتار باطل تباه است ، و خدا شنوا و گواه است . بدانيد ! ميان حق و باطل جز چهار انگشت نيست . [ از او پرسيدند معنى اين سخن چيست ؟ انگشتان خود را فراهم آورد و برداشت و ميان گوش و ديده گذاشت . سپس گفت : ] باطل آن است كه بگويى شنيدم ، و حقّ آن است كه بگويى ديدم .