تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
از اين خطبه است : گويى او را مىبينم كه از شام بانگ برداشته است ، و پرچمهاى خود را پيرامون كوفه برافراشته . چون ماده شتر بدخو كه دوشندهء خود را با دندان بدراند . رعيّت خويش را در خاك و خون بغلطاند - و سرها بر زمين بگستراند . دهانش گشاده ، ستم و بيداد را بنياد نهاده ، به هر سو تازان ، حملهء او سخت گران . به خدا ، كه شما را در اين سوى و آن سوى زمين پراكنده گرداند ، چندان كه جز اندكى به مقدار سرمهء چشم از شما باقى نماند . پس پيوسته چنين باشيد تا آنكه عرب بر سر عقل آيد و در پى نظم كار خويش برآيد . پس بر سنّت پيامبر بمانيد كه بر پاست ، و بر آثار - او - كه هويداست ، و عهدى كه زمانى بر آن نگذشته ، و نشانى كه از پيامبر به جا مانده ، و بدانيد كه شيطان راههاى خود را براى شما هموار مىكند ، تا در پى او برويد - و از راه خدا به در شويد - . ( 139 )
و از سخنان آن حضرت است به هنگام شورى هيچ كس پيش از من به - پذيرفتن - دعوت حق نشتافت ، و چون من توفيق صلهء رحم و افزودن در بخشش و كرم نيافت . پس گفتهء مرا بشنويد ! و به سخنم گوش فرا دهيد ! كه بيم آن است كه پس از اين روز ، بر سر اين كار شمشيرها كشيده شود ، و در پيمانها خيانت رود ، تا آنجا كه بعض از شما پيشواى گمراهان گردد ، و پيرو فرقهء نادانان . ( 140 )
و از سخنان آن حضرت است در نهى از گفتن عيب مردمان بر كسانى كه گناه ندارند ، و از سلامت دين برخوردارند ، سزا است كه بر گناهكاران و نافرمانان رحمت آرند ، و شكر اين نعمت بگزارند ، چندان كه اين