و از اين سخنان است :
همچون مادهشتر ، كه به طفل خود روى آرد ، به من رو آورديد و فرياد بيعت ! بيعت ! برآورديد . دست خود را باز پس بردم آن را كشيديد ، از دستتان كشيدم به خود برگردانيديد . خدايا ! آن دو - طلحه و زبير - پيوند مرا گسستند ، بر من ستم كردند ، و بيعتم را شكستند ، و مردم را به جنگ من فراهم آوردند . پس آنچه را بستند ، بگشا ! و آنچه را محكم كردهاند ، پايدار مفرما ! و نافرجامى آنچه آرزو كردند ، و آنچه انجام دادند به آنان بنما ! پيش از آغاز كشتار ، از آن دو خواستم ، تا دست به جنگ نگشايند - و به جمع مسلمانان در آيند - ، و به هنگام گيرودار انتظار بردم ، لكن نعمتى را كه نصيبشان شده بود نپذيرفتند و عافيت را بازگرداندند .
( 138 )
و از خطبههاى آن حضرت است و در آن به حادثهها و فتنهها اشارت كند .
خواهش نفسانى را به هدايت آسمانى بازگرداند ، و آن هنگامى است كه - مردم - رستگارى را تابع هوى ساختهاند ، و رأى آنان را پيرو قرآن كند ، و آن هنگامى است كه قرآن را تابع رأى خود كردهاند .
از اين خطبه است :
تا آنكه آتش جنگ ميان شما افروخته گردد - و از شرار آن همه چيز سوخته ، چون شير خشمگين - دندان نمايد ، - و چون ماده شترى از اين سو و آن سو آيد - پستانها پر از شير ، و مكيدن آن شيرين ، امّا پايان آن تلخ و زهرآگين . آگاه باشيد كه فردا - و كه داند كه فردا چه پيش آرد - فرمانروايى ، كه از اين طايفه - امويان - نيست ، عاملان حكومت را به جرم كردار زشتشان بگيرد - و عذرى از آنان نپذيرد - . زمين گنجينههاى خود را برون اندازد ، و كليدهاى خويش - از در آشتى تسليم او سازد - . پس روش عادلانه را به شما بنمايد و آنچه از كتاب و سنّت مرده است زنده فرمايد .