من باشد . همانا دو داور گمارده شدند تا آنچه را قرآن زنده كرد ، زنده گردانند ، و آنچه را مرده خوانده بميرانند . زنده داشتن قرآن فراهم آمدن بر داورى آن است ، و ميراندن آن جدا گرديدن و نپذيرفتن احكام قرآن . اگر قرآن ما را به سوى آنان كشاند ، پيرو آنانيم ، و اگر آنان را به سوى ما براند پيروى ما خواهند كرد . پس اى ناكسان ! نه شرّى را بنياد نهادم ، و نه شما را در كارتان فريب دادم ، و نه آن را چنان كه نيست به شما نشان دادم . رأى مهتران شما بر آن شد ، كه دو مرد بگزينند - تا به داورى بنشينند - . از آن دو پيمان گرفتيم كه از حكم قرآن برون نشوند ، و از آنچه گويد ، به ديگر سو نروند . امّا آن دو گمراه گرديدند ، و حق را واگذاردند ، حالى كه آن را مىديدند . دور شدن از راه حق را خواهان بودند ، بدان راه رفتند - و به آرزوى خود رسيدند . پيمان گرفتن ما از داوران - بدان شرط كه حكم به عدالت رانند ، و حق را از نظر دور ندارند ، پيش از آن بود كه آن دو به راه خطا روند و حكمى چنان ناصواب دهند .
( 128 )
و از سخنان آن حضرت است كه در آن از فتنههاى بصره خبر مىدهد
اى احنف ! گويى او را مىبينم با سپاهى مىرود كه آن را نه گردى است نه بانگ . نه آواز خاييدن لگامها و نه شيههء اسبان . زمين را به گامهاشان شيار مىكنند چون گام شتر مرغان ، [ بدين سخن اشارت به « صاحب الزّنج » كند . سپس فرمود : ] واى بر كوچههاى آبادان شما و خانههاى نگارين ، كه سايبانهاى آن چون بالهاى كركسان است ، و آبروهاى آن چون خرطومهاى پيلان . از كسانى كه بر كشتهشان نمىگريند ، و از آن كه نيست نمىپرسند . من دنيا را از نظر افكندهام ، و با آن چنان كه در خور است به سر مىبرم و به ديدهاى كه سزاوار است بدان مىنگرم .