را دراند ، و استخوانها را خرد كند ، و بازوها ، و پاها را پراند ، تا آن گاه كه دستههاى لشكر پياپى بر آنان حمله كنند ، و سواران هجوم آرند ، و صفهاشان را درهم شكنند ، و سپاهيان هزاران پس هزاران به شهرهاشان در آيند ، و اسبان ، سرزمينهاشان را كه روى در روى يكديگر است ، زير سم بسايند . [ مىگويم ، « دعق » به معنى « كوفتن » است ، يعنى اسبان به سمها زمينهاى آنان را كوبند ، و « نواحر » به معنى « متقابل » است ، چنان كه گويند :
منزلهاى بنى فلان « متناحر » ، يعنى « متقابل » است . ]
( 125 )
و از سخنان آن حضرت است
در گماردن داوران ما مردمان را به داورى نگمارديم ، بلكه قرآن را داور قرار داديم ، و اين قرآن ، خطَّى نبشته است كه ميان دو جلد هشته است . زبان ندارد تا به سخن آيد ، ناچار آن را ترجمانى بايد ، و ترجمانش آن مردانند - كه معنى آن دانند - . چون اين مردم ما را خواندند تا قرآن را ميان خويش داور گردانيم ، ما گروهى نبوديم كه از كتاب خدا روى برگردانيم . همانا ، خداى سبحان گفته است : « اگر در چيزى خصومت كرديد ، آن را به خدا و رسول بازگردانيد » . پس بازگرداندن آن به خدا اين است كه كتاب او را به داورى بپذيريم ، و بازگرداندن به رسول اين است كه سنّت او را بگيريم . پس اگر از روى راستى به كتاب خدا داورى كنند ، ما از ديگر مردمان بدان سزاوارتريم ، و اگر به سنّت رسول ( ص ) گردن نهند ، ما بدان اولىتريم . امّا سخن شما كه ، چرا ميان خود و آنان ، براى داورى ، مدّت نهادى ؟ من اين كار را كردم تا نادان خطاى خود را آشكارا بداند و دانا بر عقيدت خويش استوار ماند . و اين كه شايد در اين مدّت كه آشتى برقرار است ، خدا كار اين امّت را سازوارى دهد - تا از سختى و فشار برهد - ، و ناچار نشود با شتاب جستجوى حقّ را واگذارد و از آغاز به گمراهى گردن در آرد . همانا ، فاضلترين