از اين سخنان است كه در آن به تاتار اشارت كند :
گويى آنان را مىبينم ، كه چهرههاشان چون سپرهاى تو بر تو است ، حرير و ديبا پوشند ، و اسبهاى گزيده نگاهدارند . آنجا كشتار چنان سخت شود كه خسته بر كشته راه رود ، و گريخته از اسير كمتر باشد . [ يكى از اصحاب امام گفت : اى امير مؤمنان تو را علم غيب دادهاند ؟ امام خنديد و به مرد كه از بنى كلب بود گفت : ] اى كلبى ! اين علم غيب نيست ، علمى است كه از دارندهء علم آموخته شده . علم غيب ، علم قيامت است ، و آنچه خدا در گفتهء خود شمرده است كه * ( « إِنَّ الله عِنْدَه عِلْمُ السَّاعَةِ » ) * . پس خداى سبحان مىداند آنچه در زهدانها است ، از نر و ماده ، و زشت يا زيبا و جوانمرد يا بخيل ، و بدبخت يا نيك بخت ، و كه هيزم آتش سوزان است ، يا در بهشت همراه پيامبران است ؟ پس اين علم غيب است ، كه جز خدا كسى آن را نداند ، و جز اين ، علمى است كه خدا آن را به پيامبرش آموخت ، و او مرا ياد داد ، و دعا كرد كه سينهء من آن را فرا گيرد ، و دلم آن علم را در خود پذيرد .
( 129 )
و از خطبههاى آن حضرت است در بارهء پيمانهها
بندگان خدا ! شما و آنچه از اين جهان آرزومنديد ، مهمانانى هستيد كه مدّتى معيّن براى شما نهادهاند . و وامدارانيد كه پرداخت آن را از شما خواستهاند . - در - مدّتى كوتاه ، و كردارى ضبط شده - و خدا و فرشتگان از آن آگاه - . چه بسا كوشندهاى كه تباه گردانيد و بسا رنجبرده كه زيان ديد . و شما در روزگارى هستيد كه خوبى در آن پشت كرده و همچنان مىرود ، و