تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
( 122 )
و از سخنان آن حضرت است كه به خوارج گفت . امام به اردوى آنان رفت و آنان به گماردن داوران خرده مىگرفتند . امام فرمود : [ « همهء شما در صفّين با ما بوديد ؟ » گفتند : بعضى از ما بودند و بعضى نبودند . فرمود : « پس جدا شويد ، آنان كه در صفيّن بوده‌اند دسته‌اى ، و آنان كه نبوده‌اند دستهء ديگر ، تا با هر دسته چنان كه در خور آن است سخن گويم » ، و مردم را آواز داد كه : « سخن مگوييد و به گفتهء من گوش دهيد . و با دل خود به من روآريد . پس از آن كس كه گواهى خواهم ، چنان كه داند ، در آن باب سخن گويد . » سپس امام ( ع ) سخنانى دراز ، بدانها فرمود كه از آن جمله است : ] آيا هنگامى كه از روى حيلت ، و رنگ ، و فريب و نيرنگ ، قرآنها را برافراشتند ، نگفتيد برادران ما و همدينان مايند . از ما ، گذشت از خطا طلبيدند ، و به كتاب خدا گراييدند . راى ، از آنان پذيرفتن است و بدانها رهايى بخشيدن . به شما گفتم ، اين كارى است كه آشكار آن پذيرفتن داورى قرآن است ، و نهان آن دشمنى با خدا و ايمان . آغاز آن مهربانى است ، و پايان آن پشيمانى ، به كار خود پردازيد ، و در راه خويش پيش بتازيد . در كار جهاد دندان بفشاريد ، و به هر بانگ كننده گوش مداريد . كه اگر پاسخش دهند ، با گمراهى يار است و اگر او را واگذارند خوار و بىمقدار است . چنان شد كه شد ، و شما را ديدم به داورى گردن نهاديد ، و بدان رضا داديد . به خدا ، اگر من از آن سرباز مىزدم ، تكليفى واجب نبود ، و خدا گناه آن را بر من باز نمىنمود . به خدا ، اگر آن را قبول مىنمودم ، بدين كار سزاوار پيروى بودم ، چه ، قرآن با من است ، از آن هنگام كه يار آن گشتم ، از آن جدا نبودم . همانا ، با رسول خدا ( ص ) بوديم ، و به خون پدران ، و فرزندان و برادران ، و خويشاوندانمان دست مىآلوديم ، و هر مصيبت و سختى بر ايمانمان