تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
( 115 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است در خواستن باران خدايا ! كوههاى ما كفيده است ، و زمين ما تيره‌رنگ گرديده ، و چارپايانمان تشنه‌اند ، و در آغلهاى خود سرگردانند ، و چون زن بچّه مرده فرياد كنانند . ملول از آنكه به چراگاهها آيند و روند ، آرزوشان نه ، كه به آبشخورهاشان در شوند . خدايا ! رحمت آر بر نالهء گوسفندان ، و فرياد ماده اشتران . خدايا ! رحمت آر بر سرگردانى آنان به هنگام رفتنشان و ناله‌شان به هنگام در شدنشان . خدايا ! هنگامى به سوى تو بيرون شديم ، كه خشكسالى پياپى بر ما رسيد ، و ابرهامان كه باراندار مىنمود ، به خشك ابر مبدّل گرديد . پس ! تو دردمند را اميد دهنده‌اى ، و خواهنده را بسنده . خدايا ! تو را مىخوانيم - هنگامى كه مردم نوميدند ، و ابر رحمت بازداشته ، و چرندگان تباه شده كه ما را به كردارمان مگيرى ، و به گناهانمان عقوبت مفرمايى . و رحمت خود را بر ما بگستران به ابر بسيار باران ، و بهار پر آب ، و گياه خوشنماى شاداب ، بارانى درشت قطره كه زنده سازى بدان ، آنچه مرده است ، و بازگردانى بدان ، آنچه از دست شده است . خدايا ! بارانى ده : زنده كننده ، سيراب سازنده ، فراگير و به همه جا رسنده ، پاكيزه و با بركت ، گوارا و فراخ نعمت ، گياه آن بسيار ، شاخه‌هايش به بار ، برگهايش تازه و آبدار . تابندهء ناتوانت را بدان توان دهى ، و شهرهاى مرده‌ات را جان دهى . خدايا ! بارانى ده كه ببارد ، و زمينهاى بلند ما بدان گياه آرد ، و در زمينهاى پست آب روان گردد ، و پيرامون ما نعمت فراوان گردد . ميوه‌هاى ما را بسيار گرداند ، و گله‌هاى ما بدان ، زنده‌ماندن تواند . دور دستهامان از آن سود يابند ، و پيرامونيان ما بدان نيرو گيرند ، از بركتهايت كه همه را فراگير