تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
است ، و بخششهاى بسيارت كه خاصّ آفريده‌هاى فقير است ، و بر جانورهاى واگذاشته كه كس تيمار آنها را نداشته ، و بر ما فرود آر بارانى سيراب كننده ، ريزان و پيوسته ، و هر قطره از آن بر قطرهء ديگر جسته ، بارانى ، كه نه برق آن بىآبى باشد ، و نه ابرش بىباران . ابرها بىباد سرد و بارانش ريزان ، تا گرفتاران خشكسالى از باريدن آن ، گياه فراوان يابند ، و قحطى زدگان به بركتش زنده گردند ، كه همانا ، تو آنى كه پس از نوميد شدن مردمان ، باران مىبارانى ، و رحمت خويش مىگسترانى ، و تو يارى و مددكار ، و ستوده و به ستودن سزاوار ! [ گفته آن حضرت عليه السلام : « انصاحت جبالنا » يعنى : شكافته شد از خشكسالى ، و گويند : « انصاح الثّوب » يعنى : جامه پاره گرديد ، « انصاح النّبت » و « صاح و صوّح » : رستنى پژمرده و خشك شد . « هامت دوابّنا » يعنى : تشنه شدند ، و « هيام » تشنگى است . « حدابير السّنين » : جمع « حدبار » ، و آن مادّه شترى است كه راه رفتن ، آن را لاغر كرده باشد . امام سال را ، كه قحطى در آن فراوان گرديده ، بدان تشبيه كرده . « ذو الرّمه » گفته است : « ماده شتران لاغرى كه پيوسته از كوفتگى و لاغرى در خوابگاه خفته‌اند ، و يا آنها را به زمين خشك و بىآب و علف مىرانيم . » و گفتهء حضرت : « لا قزع ربابها » : قزع پاره‌هاى كوچك ابر ، جدا از يكديگر است . « و لا شفّان ذهابها » ، تقدير آن « و لا ذات شفّان ذهابها » ، « شفّان » باد سرد است و « ذهاب » بارانهاى نرم ، و كلمهء ( ذات ) را به خاطر واضح بودن آن بر شنونده ، حذف كرده است . ] ( 116 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است او را فرستاد تا حقّ را دعوت كنندهء راه باشد ، و بر آفريدگان گواه باشد .