او پيامهاى پروردگارش را رساند . نه سستى كرد و نه بازماند ، و در راه خدا با دشمنان او جهاد كرد ، نه ناتوان شد و نه عذرى آورد . پيشواى هر كه پرهيزگارى پيش گيرد ، و ديدهء هر كه هدايت پذيرد .
از اين خطبه است :
اگر آنچه من مىدانم - و غيب آن بر شما پوشيده است - مىدانستيد ، به بيابانها بيرون مىشديد ، و بر كردههاى خويش مىگريستيد . به سر و سينه مىزديد ، و مالهاى خود را بىنگهبان وامىگذاشتيد ، و كسى را بر آن نمىگماشتيد ، و هر يك كار خود را مىساخت و به ديگرى نمىپرداخت . ليكن آنچه را فراياد شما آوردند ، به فراموشى سپرديد ، و از آنچهتان ترساندند خود را ايمن ديديد . پس انديشهء درست از سرتان رفته است ، و كارها بر شما آشفته . به خدا ، دوست داشتم خدا ميان من و شما جدايى اندازد ، و مرا بدان كه از شما به من سزاوارتر است ملحق سازد . به خدا كه ، مردمى بودند :
مبارك رأى ، آراسته به بردبارى ، راست گفتار ، وانهندهء ستم و زشتكارى . پيش افتادند ، و راه راست را گرفتند ، و در آن راه ، شتابان رفتند . پس پيروز شدند به نعمت جاودان ، و كرامت گوارا و رايگان . به خدا ، به زودى مردى از « ثقيف » بر شما چيره شود مردى سبكسر ، گردنكش و ستمگر ، كه مالتان را ببرد و پوستتان را به درد ، ابو وذحه ! بس كن . [ مىگويم ، وذحه : خنفساء ، خبزوك - سرگين گردان - بود ، و در اين گفتار اشارتى است به « حجّاج و او را با « خبزدوك » داستانى است كه اينجا جاى گفتن آن نيست . ]
( 117 )
و از سخنان آن حضرت است
نه مالهايى بخشيديد در راه كسى كه آن مالها را روزى كرد ، و نه جانهايى به خطر افكنديد به خاطر آنكه آن جانها را پديد آورد . شما ، به نام خدا خود را از ديگر بندگان خدا گراميتر مىشماريد ، و خدا را در ديدهء بندگان