و بعد از نقل چنين روايات چگونه ادعا ميكنند كه ميان آنان اتفاق بوده و اختلافى نداشتهاند ؟ البته چنين ادعائى مكابره در دين ، و از قبيحترين افتراء و كذب و بهتان است .
فصل نود و دويم
و اى فرزندم محمد كه خدايت از آنچه ترا از ساحتش دور نمايد حفظ فرمايد ، و آنچه ترا بحضرتش نزديك نمايد به تو عنايت نمايد ، بدان كه : پدرت على عليه السلام احتياج بنص و تصريح بر امامت و رياست بر مسلمين ندارد ؛ زيرا كه آن حضرت داراى صفات و كمالاتى است كه در نزد صاحبان فهم و معرفت خارق عادت است ، پس همان اوصاف و كمالات آن حضرت نص صريح است بر اينكه مردم بعد از جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم تابع و رعيت او هستند ، و قبلا هم اشاره شده كه مثل پدرت على عليه السلام چه احتياجى بنص دارد ؟ هيهات هيهات كه بتوانند نور او را خاموش نمايند ، در حالتى كه آيتى است از خداوند
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
، و معجزهايست از رسول رب العالمين براى آنچه در او وديعه نهاده بود از اسرار باهره براى تمام عالمين .