عادت مردم بر همين جارى بوده است ، چنانچه نسبت به پسران حضرت آدم عليه السلام قبلا ذكر شد كه قابيل مبطل بر هابيل محق غلبه يافت ، و امت شيث عليه السّلام و آنان كه بعد از او بودند هميشه در تقيه و مغلوب ستمكاران بودهاند ، و امت نوح نبى عليه السلام متفقا بر عليه وى قيام نموده و با حضرتش عناد ورزيدند ؛ تا اينكه خداوند عز و جل بغرق عمومى و بلاى هولناك هلاكشان نمود ، و همچنين صالح عليه السلام و امت او ، و هود عليه السلام و امت او ، و لوط و امت او ، و ابراهيم عليه السلام با نمرود ، و موسى عليه السلام با فرعون ، و عيسى عليه السلام و امت او تا اينكه خداوند او را به آسمان برد ، كه مردم نسبت به هيچ يك از انبياء عليهم السلام انقياد و متابعت ننمودند مگر بقهر و غلبه و انواع بلاها ، و با داود عليه السلام امر استقامت نيافت مگر بامورى كه عقل از آن حيران است ، و با سليمان كار است نيامد مگر بكمك جن و شياطين و طاعت پرندگان و غير پرندگان از حيوانات و تسخير هواى ، و با ذو القرنين امر استقامت نيافت مگر بقتل ذريع و سفك دماء .
پس كدام امت بسلامت و عافيت استقامت يافتند ؟ تا اين امت باطاعت از خدا و رسول و ائمه عليهم السلام استقامت يابند ؟ و حال اينكه اين امت آخر امم ، و نبى آنان آخر انبياء است ، و همان عادت و سنت كه در امتهاى گذشته بوده است در اين امت نيز سارى و جارى است .
فصل نود و پنجم
و اى فرزندم ، بدان كه : در اوقاتى كه من در كاظمين عليهما السلام اقامت داشتم روزى يكنفر از فقهاء مستنصريّه كه قبلا هم با من آمد و رفت داشت بملاقاتم آمد و چون او را براى مذاكره و بحث در مذهب مهيا ديدم ، به او گفتم : چه گوئى اگر اسبى از تو گم شود و در پيدا كردن آن به من متوصل شوى ؟ يا اينكه از من اسبى گم شود و به تو متوصل گردم آيا كار خوب بلكه لازمى نيست ، گفت : آرى چنين است ، گفتم : هدايت و طريق حق گمشدهء ما است ، كه يا از من گم شده و يا از تو گم گشته است ، و مصلحت آنست كه انصاف دهيم و نظر نمائيم كه از كدام يك از ما گم شده است ، آن را پيدا نموده و به او برگردانيم ، گفت : مطلبى است صحيح و درست .