فصل نود و سيم
و اى فرزندم محمد كه خداوند ترا نصرت نمايد نصرت بندگان اقبالكننده بحضرتش ، و بسعادت دنيا و دين سعادتمندت گرداند ، بدان كه : آنچه را كه در كتب تاريخ ، و كتب آداب ، و كتب حكمت و خطب منسوب به ابو بكر و عمر و ساير دشمنان پدرت على عليه السلام ، مشاهده نمائى تماما موضوع و مجعول است ، و از خود آن گروه متغلب نيست ، و اكثر آنها را در زمان معاويه و يزيد و ساير بنى اميه وضع نموده و به آنان نسبت دادهاند ، و آنچه كه قبل از بنى اميه و از زمان خود آنان نقل شده ، از دبيران و خطباى صحابه است ، و از خود آنان نيست ؛ زيرا كه ما هرگز از ابو بكر و عمر و عثمان در زمان جاهليت مقام و مقالى سراغ نداريم كه دليل بر فصاحت و بلاغت آنان بوده باشد ، و هيچ گاه آنان در زمرهء فصحاء نبودهاند ، و كسى هم در اين گونه از امور به آنان اعتماد نداشته است .
و اما آنچه كه از الفاظ و مكاتبات در زمان خلافت ايشان ذكر شده است ، همانا عادت بر اين جارى بوده و هست كه امثال ايشان كه از فصاحت بهرهء ندارند در زمان ولايت و رياست خود جمعى را براى مكاتبات و جواب مراسلات استخدام مينمايند ، چنانچه در امراء مماليك ، و ترك ، و عجم ، و ساير ملوك كه از فهم الفاظ و لغات مراسلات و مكاتبات بىبهرهاند مكاتبات زياد و جواب مراسلاتى را مىبينيم كه به آنان نسبت دادهاند ، و معلوم است كه نواب و دبيران ايشان خود از طرف ايشان انشاء نموده ، و اصلا در انشاء الفاظ بايشان اعتماد ننمودهاند .
و اما آنچه متعلق بحكمت و خطبهها است ، همانا بنى اميه چون بسب و لعن پدرت امير الحسن عليه السلام بر منابر تظاهر نمودند ، طالبان دنيا به آنان تقرب جسته و براى كسانى كه با پدرت على عليه السلام عداوت و دشمنى داشتند يا از ترس بنى اميه ، يا براى طلب دنيا ، يا براى حسدى كه با شما راجع بسعادت نبوت و ولايت الهيه داشتند - جعل فضايل نموده و به وضع مناقب پرداختند .
فصل نود و چهارم
و اى فرزندم محمد ، كه خدايت بعلوم نافعهء باهرهء كه سعادت دنيا و آخرت تو به آن كامل گردد آگاهت فرمايد ، از گمراه شدن اكثر اين امت از طريق حق و صواب ، و غلبه باطل بر حق در ظاهر تعجب مكن ؛ زيرا كه در امتهاى گذشته نيز