يكى در حال حيات حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و ديگرى بعد از وفات آن حضرت ( كه مقدمات آن را در حال حيات آن حضرت فراهم نمودند ) واقع شد ، و اين دو كار غير از ساير كارهاى آنانست كه خلق كثيرى بسبب آن بضلالت افتاده و هلاك شدند .
اما آنچه در حال حيات آن حضرت واقع شده ، آنست كه بخارى و مسلم در دو صحيح خود ، و ساير رواياتى كه بصفت صدق و امانت متصف بودهاند بدون خلاف نقل نمودهاند كه : جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در وقت وفاتش فرمودند . « براى من دوات و كاغذى بياوريد تا براى شما بنويسم آنچه را كه بعد از من هرگز گمراه نشويد » و عمر رعايت حق اعظم آن حضرت را ننموده ، و در حضور حضرتش جسارت كرده و گفت : « انه ليهجر » يعنى او هذيان ميگويد ، واى بر او و بر آنان كه از او در اين مصيبت بزرگ و بلاى عظيم پيروى نمودند ، و معنى اين كلمه در نزد اهل لغت بلا شبهه همان است كه ذكر شد ، و قابل هيچ گونه خدشه و شك و ريبى نيست ، و چون پيغمبر اكرم اين كلام را شنيد ، و حجت خداوند و حضرتش بر آنان تمام شد ، ترك نوشتن آن مكتوبرا نموده و فرمود : از نزد من برخيزيد ؛ در حضور من نزاع و جدال جايز نيست .
پس هر ضلالت و گمراهى از پوشيده و آشكار كه از آن روز در دنيا واقع شد و مىشود بسبب اين كردار عمر و تابعين اوست ، و ندانم كه نتيجهء اين اقدام و سزاى اين كردار در روز قيامت چگونه خواهد بود ؟ كه عبد اللَّه بن عباس از هول اين كردار و فسادهائى كه در اثر آن در اسلام واقع شده ، بطورى ميگريست كه اشكهاى چشمش سنگ ريزهها را تر كرده ، و ميگفت : « ان الرزيه كل الرزية ما حال بين رسول اللَّه و بين كتابه » يعنى همانا مصيبت ، تمام مصيبت آن چيز است كه ميان رسول خدا و كتابت آن حضرت حايل و مانع شد .
فصل هشتاد و ششم
و اى فرزندم محمد بدان كه منتهى چيزى كه از نوشته جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ترسيده ميشد زوال ضلالت و از بين رفتن گمراهى اين مردم بود ، و آيا از چنين امر كراهت دارد و آن را منع مىكند غير از آن كس كه طالب گمراهى و ضلالت بوده