از فساد ملوك و دشمنان خائف و ترسان بودند ، براى متاركهء جنگ ، و ايمن بودن بلاد ، و مصون بودن اهل و عيال و اولاد ، و نائل شدن به مقصد و مراد ، بوصلت و ازدواج توسل جسته و آن را وسيله صلح و صفا قرار ميدادند .
آيا از آنان كه بر پدرت على عليه السلام تقدم جستند اطمينانى بود كه بعد از جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ، در حالى كه بر اريكهء سلطنت قرار گرفته ، و كمال قدرت و شوكت را بدست آوردند از استيصال و هلاك اهل بيت رسالت ، و محو و نابود كردن آثار شريعت تا جايى كه قدرت داشتند خوددارى نمايند .
و من در كتاب ( طرائف ) معارضه كردن و مخالفت نمودن آنان را با جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در حال حيات آن حضرت در گفتار و كردار ذكر نمودهام ، و اينكه هرجا كه توانستند و قدرت پيدا كردند بر حضرتش طعن زده و مورد ملامتش قرار دادند ، و اينكه چون در وقت وفاتش خواست براى آنان وصيت نامه و كتابى بنويسد كه اگر به آن عمل نمايند هرگز گمراه نشوند ، عمر در مقام معارضه برآمده ، و كلام آن حضرت را رد كرد ، تا جايى كه كلمه ( انه ليهجر ) را بر زبان راند ، كه بعدا آن را شرح خواهيم داد ، و معنى اين كلمه در نزد اهل لغت بمعنى هذيان و ياوهگوئى است ، خلاصه اينكه عمر جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم را در آن حال منع نموده ، و نگذاشت كه از اهل اسلام و ايمان رفع ضلالت و گمراهى نمايد ، تا اينكه هلاك شدند آنان كه هلاك شدند .
فصل هشتاد و پنجم
و اى فرزندم كه خداوند بعزت دنيا و دين عزيزت فرمايد عزتى كه در شأن آن فرموده است :
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ
( سوره واقعه ( 63 ) آيه 8 يعنى براى خداست عزت و براى رسول او و براى مؤمنان ) .
بدان كه : ابو بكر و عمر دو كار بزرگ مرتكب شدند كه سبب آنچه فساد در اسلام واقع شده گرديد ، و موجب ضلالت و گمراهى آنان كه تا روز قيامت گمراه شدند گرديد .