گرديد ، بلكه مثل باز شكارى در كمال آرامش در كمين بودند تا صيد خود را بدست آورده و بسوى آن حملهور شدند ، و جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم را دفن نشده ترك كردند و براى نماز به جنازه آن حضرت هم حاضر نشدند .
فصل هشتاد و چهارم
و اما قضيهء ازدواج با ايشان كه از آنان دختر گرفته و به آنان دختر داد ، اى فرزندم محمد ، چون خداوند جل جلاله بجدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم خبر داده بود از آنچه بعد از آن حضرت در اسلام واقع مىشود ، از مخالفت نمودن با پدرت على عليه السلام در امر امامت و خلافت ، و عذاب نمودن خداوند اين امت را ، و امتحان نمودن آنان را بتسلط آنان كه بر پدرت على عليه السلام تقدم جستند ، چنانچه در قرآن ميفرمايد :
وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ
( سوره انعام ( 6 ) آيه 129 يعنى و همچنين صاحب اختيار ميگردانيم برخى از ستمكاران را بر برخى بسبب آنچه بودند كه كسب ميكردند ) .
و من در كتاب ( طرائف ) كشف قناع اين مطلب را نموده ، و دليل بر اينكه جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم به آنچه در اين امت بعد از حضرتش واقع مىشود آگاه بوده بيان نمودهام ، و نيز در كتاب ( طرائف ) ذكر كردهام كه چگونه خواستند خانه فاطمه عليها السلام را و هر كس در آن بود بسوزانند ، در حالتى كه عباس و پدرت على عليه السلام و حسن و حسين و غير ايشان از اخيار در آن خانه بودند .
و اينكه چگونه عمر در شورى براى كشته شدن پدرت على عليه السلام اگر قبول وصيت او ننمايد حيله و تزوير نموده و نقشه كشيد ، و اينكه چگونه روز سقيفه در طلب خلافت تغلب و تزوير نمودند ، و اينكه چگونه معاويه در استيصال و هلاك اهل بيت عليهم السلام جد و جهد نمود ، و اينكه چگونه ( در اثر كردار آنان ) امر يزيد بالا گرفت و كار او به جائى رسيد كه حسين عليه السلام را شهيد نموده ، و بدن مقدسش را زير سم ستوران پايمال نموده ، و سر مقدس آن حضرت و سرهاى اصحاب اطهار او را بر نيزهها زده و در بلاد اسلام گرداند ، و اهل بيت