در صف نبرد ، بدون اينكه قتل و ضربى بر آنان وارد شود دليلى است صريح و قوى بر اينكه آنان براى رياست امت ، و كشف كربت ملت صلاحيت نداشته ، و براى مقامى كه محتاج بعلو همت است داراى قابليت و لياقت نبودند .
فصل هشتاد و يكم
و بدان كه جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم باينهم اكتفا نفرمود ، بلكه در آخر ايام حياتش اسامة بن زيد را كه جوان خردسالى از جوانان مسلمانان بود بر آنان ولايت و رياست داده و آنان را بنص خداوند كه ميفرمايد :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
رعيت و فرمانبردار او قرار داد ، و اين خود در نظر اهل معرفت نصى است عظيم و دليلى است واضح بر اينكه آن دو نفر از جملهء اتباع و رعيتهاى جوانى كه خود در شمار مستضعفين است ، بودهاند ، و با علم به اين امور آيا جايز بود كه كار را بر عكس نمايند ، و آنان را بر تمام مسلمانان مقدم بدارند ؟ و اين كار براى اين امت و مسلمانان خطائى عظيم و مصيبت و بلائى مهم بود ، و براى پروردگار عالميان و سيد رسولان در روز اجتماع اولين و آخرين حجتى است بزرگ ؛ زيرا كه علنا مخالفت نص و تعيين رسول رب العالمين را نموده ، و بدون استحقاق خود را مقدم داشتند .
فصل هشتاد و دوم
و اى فرزندم محمد كه خدايت بكرم ولاء خود گراميت دارد ، و از بندگان خالص خود قرارت دهد . بدان كه : تدبير جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم باينكه آنان را از مقام جهاد و مبارزه با اقران در زمان حيات خود بر كنار نمود ، خود دليل بر آنست كه از سعادت و صلاح اسلام و مسلمانان بوده كه آنان در مدينه بمانند ، و در فتوحات حاضر نشده و مباشرت ننمايند ، و فقط وجود آنان صورت و نامى باشد كه موجب خوف و هراس مشركين و آنان كه از مدينه دور بودند بوده باشد ، و تخلف آنان از جنگها و حاضر نشدن در صف مسلمانان خود آيت و برهانى است براى جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه آنچه وعده داده بود از فتح بلاد واقع شود و لباس عمل بپوشد ، و اگر در بعضى از جنگها حاضر ميشدند بعيد نبود كه از آنان سرزند آنچه در وقعهء خيبر و غير آن سرزد از فرار و ترك جهاد ، و در نتيجه هلاك عباد و بلاد .