و قتل خوارج ، و جنگ صفين و باقى ماندن معاويه بعد از آن حضرت عارف و دانا بود ؟
و اصحاب خود را به آنچه بر آنان واقع مىشود خبر داد كه آنچه خبر داده بود تماما واقع شد .
فصل هفتاد و نهم
و اى فرزندم ، دليل بر اينكه خلفائى كه بر پدرت امير الحسن عليه السلام تقدم جستند اهل جهاد در دين نبودند ، اينست كه جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در حال حيات خود آنان را داراى صلاحيت هيچ يك از جنگها و فتوحات و غزوات نديده ، و براى اين كار معين نفرموده است .
و باتفاق اهل صدق و انصاف از مسلمانان ، چون ابو بكر را براى خواندن سوره ( برائة ) بر مشركين مكه فرستاد خداوند او را عزل نموده و پدرت على امير الحسن عليه السلام را معين فرمود .
و چون جدت محمد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در فتح خيبر آنان را داخل نموده و بجنگ فرستاد فرار نموده ، و نزديك بود كه حرمت سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بلكه حرمت فرستنده آن حضرت يعنى خداوند رب العالمين از بين برود ، و ناموس دين اسلام درهم بشكند ، تا اينكه جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بفرستادن پدرت امير الحسن عليه السلام آن را تدارك نمود ، و حضرتش با فتح و پيروزى برگشته ، و آن هول و هراسى كه بر مردم مستولى شده بود از ميان برده ، و بمراد و مقصود خود نايل گرديد .
فصل هشتادم
و اى فرزندم محمد كه خداوند باقبال بحضرتش و كشف جلالش ترا زينت دهد ، كافى است براى تو اينكه بدانى كه ابتداى قوت و شوكت رسالت جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم همانا واقعه بدر كبرى است ، و در حالى كه آن حضرت در آن وقت محتاج بكمك و يارى اطفال و ملائكه بود ، ابو بكر و عمر را از آن بر كنار نموده و متصدى كارى نفرمود ، با اينكه از كسانى كه در آن وقعه حاضر بودند ، يا قدرت كمك كردن و يارى نمودن داشتند ، بجز زنان و زن صفاتى كه خوف فرار و خذلان و شكست خوردن در آنان بود تخلف نورزيدند ، پس بر كنار كردن اين دو نفر را در چنين موقع حساس و مهم از مباشرت حرب ، و وقوف