شد و اعراض از يك ديگر را حلال دانسته و بمذمت يك ديگر اقدام نمودند ، تا جايى كه يك ديگر را بالاى منابر علنا صب و لعن نمودند ، پس خود آنان راه طعن و قدح را باز نمودهاند ، و ديگران نيز به آنان تأسى و اقتدا كردهاند ، و اگر براى صحابه در اين كار عذر موجهى باشد همانا عذر كسانى كه به آنان اقتدا نمودهاند موجهتر خواهد بود ، و از تعصبى كه شما به آنان نسبت ميدهيد دور تر ، بلكه برى و بىتقصير خواهند بود .
و اما اعتقاد برجعت ، شما خود روايت نمودهايد كه نبى اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده است كه : در اين امت جارى شود آنچه در امتهاى گذشته جارى شده است ، و در قرآن برجعت و زنده شدن جماعتى تصريح فرموده است ، و ميفرمايد :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ
( سوره بقره ( 2 ) آيه 244 يعنى آيا نديدى آنان را كه بيرون رفتند از ديارشان در حالى كه هزاران بودند از ترس موت پس گفت مر ايشان را خدا بميريد سپس زنده كرد ايشان را ) و اين همان رجعت است كه اماميه به آن قائلند ، و بايد در اين امت نيز واقع شود ، پس جماعتى كه حاضر بودند قبول نموده و موافقت كردند .
و اما قول بمتعه ، شما خود شيعه را وادار نمودهايد كه حكم به صحت آن نمايند ، زيرا كه در صحاح خود از جابر بن عبد اللَّه انصارى ، و عبد اللَّه بن عباس ، و عبد اللَّه بن مسعود ، و سلمة بن اكوع ، و عمران بن حصين ، و انس بن مالك كه از اعيان و بزرگان صحابه هستند ، روايت نمودهايد كه : نبى اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم تا دم مرگ آن را حرام نفرموده است ، و چون شيعه ديدند كه علماى شما كتب صحاح و راويان شما را تصديق نمودهاند ، اخذ بمجمع عليه نموده ، و آنچه شما در آن منفرد هستيد ترك كردهاند ، در اين كلام نيز جماعت حاضرين موافقت نموده ، و حق را قبول كردند .
و اما طول غيبت ( مهدى ) عليه السّلام ، شما خود تصديق داريد ، كه اگر مردى حاضر