او خواهد بود ، پس همين غيبت دليل بر حقانيت ائمه اطهار عليهم السلام ، و صحت امامت و غيبت آن حضرت عليه السلام ، و حجت بر عليه مخالفين آن حضرت است .
گذشته از اينكه غيبت آن حضرت از كسانى كه بشرف ملاقات آن حضرت مشرف نشوند ، از طرف خود آنان است ؛ كه از متابعت و پيروى آن حضرت و اطاعت حضرت رب العالمين اعراض نموده و سرپيچى كردهاند .
فصل هفتاد و پنجم
و اى فرزندم ، اگر توفيق كشف حقايق و اسرار شامل حال تو گردد ، چنان بامر حضرت ( مهدى ) آگاهت نمايم كه هيچ گونه شك و شبههء براى تو باقى نماند ، و از ادلهء عقليه و روايات وارده بىنياز گردى ، زيرا كه آن حضرت على التحقيق زنده و موجود است ، و تا وقتى كه خداوند رحيم شفيق بتدبير امور ، اجازتش دهد از كشف و اظهار امر خود معذور است ، و اين امر اختصاص به آن حضرت ندارد ، بلكه در بسيارى از انبياء و اوصياء نيز جارى بوده است ، پس آن را بطور يقين بدان ، و دين و ايمان خود قرار ده ، و بدان كه معرفت پدر تو به آن حضرت از معرفت او بآفتاب عالمتاب برتر و روشنتر است .
فصل هفتاد و ششم
و همانا براى من اتفاق افتاد كه با جمعى از اهل خلاف در مجلسى حاضر بودم ، پس بايشان گفتم : اعتراض شما بر اماميه چيست ؟ بدون ملاحظه و تقيه بيان نمائيد تا به آنچه به نظر ميرسد جواب دهم ، و براى آزادى گفتار و بيان مطالب درب منزلى كه در آن اجتماع داشتيم بسته كه كسى از خارج وارد نشود .
گفتند اعتراض ما بر اماميه اينست كه : بصحابة پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم تعرض نمايند و آنان را ببدى ياد نمايند ، و اينكه قائل برجعت هستند ، و اينكه متعه را جايز دانند ، و اينكه قائلند بامامت مهدى و گويند : كه او در اين مدت طولانى زنده است .
در جواب ايشان گفتم : اما تعرض بصحابه و مذمت آنان ، شما خود ميدانيد كه بسيارى از صحابه خون يك ديگر را حلال دانسته و بقتل يك ديگر اقدام نمودند ، چنانچه در جنگ طلحه و زبير و عايشه با مولاى ما على عليه السلام ، و جنگ معاويه با آن حضرت واقع