در مقام مخالفت با حضرتش برآيند ، چنانچه نسبت بساير انبياء واقع شده ، و نسبتهائى بايشان دادهاند كه حقيقت نداشته و كذب محض بوده است ، بلكه گمراه شدن اكثر اين امت بر خلاف مقتضاى طبع اين بشر و اختلاف آنان در اعتقادات است .
فصل هفتادم
و از قومى كه انكار خدا را نموده ، يا اينكه امر بر آنان مشتبه شده و فرق ميان خداوند جل جلاله و چوب و سنگ نگذاشتهاند ، و بجاى عبادت حضرت حق بعبادت چوب و سنگ جماد پرداختهاند ، عجب نيست كه انكار ولايت و امامت جدت على عليه السلام را بنمايند ، يا اينكه امر بر آنان مشتبه شود ، با اينكه داعى نفسانى در اين كار قوىتر بوده ؛ زيرا كه از عبادت بتها مال و مقام و منصبى بدست نمىآمد ، و از مخالفت با جدت على عليه السلام و پيروى از آنان كه بر حضرتش مقدم شدند اميد هر گونه مال و مقامى بوده است ؛ زيرا كه آنچه را كه از آنان اميد داشتند از جدت على عليه السلام نداشتند ، و به خدا قسم كه ماندن جدت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در اين مدت از عمر در ميان قوم آيتى است الهى و معجزهايست ربانى ، كه بر كسانى كه بر احوال و اوضاع آن زمان و اين گروه مطلعند پوشيده و مخفى نيست .
( در امامت ائمه اثنى عشر عليهم السلام )
فصل هفتاد و يكم
و اما دليل بر امامت ائمه اثنى عشر صلوات اللَّه عليهم اجمعين ، قبلا به آن اشاره شده ، و در اينجا نيز براى توضيح مطلب و مزيد بيان ميگويم : همانا كسانى كه در زمان ائمه اطهار عليهم السلام ادعاى امامت نموده ، و پارهء از مسلمانان از آنان پيروى نموده و قائل بامامت ايشان شدهاند ، حالاتشان معلوم است ، و از مراجعه بكتب و تواريخ براى تو واضح و روشن شود كه نه صلاحيت رياست يكشهر را داشته ، و نه قابليت تدبير و اداره كردن يك لشكر را دارا بودهاند ، و نه لايق اداره كردن يكى از صفات نفسانيه خود بودهاند ، و آنان كه قائل بامامت ايشان شدهاند خود رواياتى در مذمت و طعن ايشان نقل نمودهاند ، و آنچه را بنا نموده خود خراب كردهاند ، براى روشن شدن مطلب بكتاب ( طرائف ) مراجعه كن .