است ، پس آنان عترت من و از گوشت و خون منند ، به خداوند از دشمن ايشان و منكر فضل و مقام ايشان و قطعكننده صلهء مرا از ايشان ، شكايت نمايم .
پس ما اهل بيت شجرهء نبوت ، و معدن رحمت ، و محل آمد و شد ملائكه ، و موضع رسالت هستيم ، و مثل اهل بيت من در اين امت مثل كشتى نوح است كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس از آن تخلف نمود هلاك شد ، و مثل باب حطه در بنى اسرائيل است كه هر كس داخل آن شد آمرزيده شد ، پس هر پرچمى بيرون آيد كه از اهل بيت من نباشد پرچم دجالى است .
بدرستى كه خدا براى دين خود گروهى را برگزيده است كه ، آنان را براى قيام بدين خود و يارى كردن آن اختيار نموده است ، و بكلمهء اسلام آنان را پاكيزه نموده است ، و فرائض قرآن و عمل بطاعت خود را در شرق و غرب عالم بايشان وحى و تعليم فرموده است ، همانا خدا شما را باسلام و اسلام را بشما اختصاص داده است ؛ و اين براى آنست كه آن محكم ترين سلامت ، و جامعترين كرامتها است ، كه خداوند منهج و راه آن را برگزيده است ، و آن را وصف نموده است ، و ريسمانهاى آن را از ظاهر علم و باطن حلم ( حكمت خود ) داراى حلاوت و مرارت ، پيوند و محكم نموده است ، پس هر كس باطن خود را پاكيزه نمايد عجائب مناظر خود را در واردات و صادرات امور به بيند ، و هر كس با فطانت آنچه در باطن است درك نمايد اسرار آن را درك نموده ، و عجائب امثال و سنن را مشاهده نمايد ، پس ظاهر آن نيكو و شگفت - آور ، و باطن آن عميق و پر معنى است ، و غرائب آن فانى نشود ، و عجائب آن سپرى نگردد ، در اوست مفاتيح كلام ، و چراغهاى ظلام ، باب خيرات گشوده نشود مگر بكليدهاى آن ، و كشف ظلمات نگردد مگر بچراغهاى آن ، در آنست فصل و وصل ، و بيان ، و اسم اعلى مرتبهء « 1 » كه بهم پيوستهاند و با هم مجتمع و متفقند ، اصلاح نكنند مگر با هم ، اصلاح كارها
هامش
( 1 ) از علامه مجلسى قدس سره از جلد فتن بحار الانوار نقل شده كه : مراد به دو اسم اعلا مرتبه ( الاسمين الاعلين ) كلمهء توحيد و قرآن و اهل بيت است .