انسان را آنچه را كه ندانسته است ) خود تدارك فرمايد .
فصل پانزدهم
در تنبيه و اشاره بمعرفت خداوند جل جلاله .
اى فرزندم محمد ، تو و تمام ذريهء من ، و تمام دوستان من بدانيد كه من بسيارى از علماء حاضر و گذشته را ديدهام كه در معرفت مولاى حقيقى و مالك دنيا و آخرت بسيار سخت گرفتهاند ، و كار را بر مردم مشكل نمودهاند ، و حال اينكه خدا و رسول صلى الله عليه و آله و سلّم آن را بسيار سهل و آسان قرار دادهاند ، زيرا كه كتابهاى آسمانى و قرآن شريف را مىبينى كه از اشاره و تنبيه بادله و علائم معرفت مولا و مالك دنيا و آخرت ، و پيداكننده موجودات ، و تغيير دهنده متغيرات ، و مقلب ازمنه و اوقات پر است و به همان اشاره اجماليه اكتفا فرمودهاند .
و نيز مىبينى كه حضرت خاتم انبياء محمد صلى الله عليه و آله و سلّم و ساير انبياء عليهم السلام كه كتابهاى الهى بر آنها نازل شده است به اشاره و تنبيهى لطيف ، و تشريف به تكليف اكتفا فرمودهاند ، و علماء صدر اسلام نيز تا اواخر زمان ظهور ائمه اطهار عليهم السلام همين راه و طريقه را پيمودهاند .
و چون بالوجدان و بىشك و شبهه ميدانى كه تو خود بدن و روح و حيات و عقلت را خلق نكردهاى ، و همچنين آنچه را كه از تحت اختيار تو خارج است از آرزوهاى گوناگون و حالات مختلفهء كه بر تو وارد مىشود ، و اجل و پايان عمر ، هيچ يك را تو نيافريدهاى ، و نيز ميدانى كه پدر و مادر تو ، و پدران و مادران گذشته تو نيز آنها را خلق نكردهاند ؛ زيرا كه تو خود ميدانى كه از اين گونه امور عاجز و ناتوانند ، و اگر آنان را قدرت بر اين كارها بود هر آينه بآرزوهاى خود رسيده بودند ، و بدام مرگ گرفتار نميشدند .
پس ناچار يك وجود حقيقى منزه از عوارض عالم امكان ، و مبرا از تغير و حوادث بايد بوده باشد كه اين موجودات را خلق نموده ، و از عرصه عدم بعالم وجود آورده باشد .
بنا بر اين در اصل وجود خالق صانع هيچ گونه شك و شبههء نيست ، و امريست وجدانى و فطرى و غير قابل انكار ، و همانا احتياج تو در شناختن صفات جمال و جلال او