رساند و عمر طولانيش عنايت فرمايد ، داخل در سال هفتم از عمر شده ؛ زيرا كه ولادتش بعد از گذشتن دو ساعت و پنج دقيقه از روز سهشنبه نهم محرم سال ششصد و چهل و سه در شهر حله بوده است ، و فرزند ديگرم على كه خدايش طول عمر دهد و بكرم خود گراميش بدارد ، در سال سيم از عمر وارد شده است ، زيرا كه ولادتش بعد از گذشتن شانزده دقيقه و دو ثانيه از روز جمعه هشتم محرم سال ششصد و چهل و هفت در نجف اشرف بوده است ، و اين دو فرزند دو وديعه و امانت منند در نزد خداوند جل جلاله و در محرم سال مذكور كه عمرم به شصت و يك رسيد بخاطرم خطور كرد و بقلبم افتاد كه اميد است از طرف خداوند ارحم الراحمين بوده باشد - كه كتابى بعنوان وصيتى از خود براى فرزندم محمد و فرزندم على و كسانى كه اميد است از آن بهرهمند گردند از دوستانم تأليف نمايم ، پيش از آنكه مرگ ميان من و آرزوهايم حايل گردد ، و اين فكر را با استخاره سنجيدم كه آيا به اشاره و الهام الهى است يا نه ، و آن را با آنچه اميدوارم كه از مراحم الهى باشد موافق يافتم .
فصل دهم
و همانا در تاريخ انبياء و اوصياء عليهم السلام وصيتهاى چندى به كسانى كه در نزد آنان عزيز بودهاند ديده و روايت نمودهام ، و سيدنا الاعظم محمد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم بمولا و پدر ما على عليه السلام وصيت نموده است ، و هر يك از آن دو بزرگوار به كسانى كه در نظرشان عزيز بودهاند وصيت نمودهاند ، و وصيتها ، كه معروف و مشهور است ، از مولاى ما على عليه السلام بفرزندان عزيز خود و بشيعيان و خواص خود بما رسيده است ، و بعد از ايشان جماعتى از علماء را ديده كه فرزندان خود را برسالههائى وصيت نموده ، و بمراد و مقصود خود دلالت كردهاند ، كه از جملهء ايشان است محمد بن احمد صفوانى ، و على بن