او است و تظاهر بناموس دين مينمايد با آنان شركت نميكرد ، و راه آنان را كه اهانت بمراسم و آئين جد او و پدران طاهرين او است نه مىپيمود ، و بكارهائى كه بر خلاف مرام ايشان است خورسند و فرحناك نبود ، و اين سوء سريرتها و صفات ناپسنديده را بايشان نسبت نميداد .
در اين حال آيا مصيبت و ندامت من در حال سكرات مرگ چگونه و تا چه اندازه بوده ؟ و موقف قيامت و حساب و كتاب و ذلت من در روز حساب چگونه خواهد بود ؟ و با چه چشمى بجدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و سلف ابرار خود نظر نمايم ؟ و بكدام روى آن بزرگواران را ملاقات كنم ؟ و حال اينكه بزرگترين لكه ننگ و عار براى ايشان بودهام .
و بر فرض اينكه به من تفضل فرمايند ، و در روز حساب شفاعتم كنند و از عذاب و عقاب نجاتم دهند همانا من سبب شدم كه آبروى شريف ايشان را در نزد كسانى كه بدست آويز اين مقام و منصب به آنان ظلم نمودهام بفروشم ، باينكه از آنان بخواهند كه از من بگذرند ، و حال اينكه جزاى جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از من در مقابل هدايت و نبوت و شفاعت و احسانهاى آن حضرت اين نيست كه از شأن و مقام حضرتش بكاهم ، و در هدم بنيان آن حضرت بكوشم ، و با اينكه فرزند او هستم بسبب رد نمودن قرآن شريف او ، و ننگين نمودن نام مقدس و بزرگوارى او حضرتش را خجل نمايم .
آرى اى فرزندم محمد آن امراض و بيماريها در نزد من بمراتب سهلتر و آسانتر از اين گونه امور است ، چگونه چنين نباشد ؟ و حال اينكه بيماريهاى برص و جذام و جنون بمرگ تمام خواهد شد پس امر آنها سهل است ، بلكه اجر و ثواب آنها موجب روشنى چشم در قيامت ، و سبب رفاقت و صحبت ملوك و سلاطين آخرت ، و موجب رسيدن بمقامات عاليه باقيه ، و ملبس شدن بخلعت رضاى حضرت جبار است ، و سبب طيب لقاء سلف صالح و عترت طاهره خواهد بود ، در روزى كه اولين و آخرين در آن جمع گردند و محشور شوند ،
وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ
و در اين رغبت كنند رغبتكنندهگان .
فصل صد و سى و يكم
و اى فرزندم محمد ، كه خداوند خود متولى تدبير امور