و بچه رو مرا كه پدر تو هستم پس از اين همه سفارشات ملاقات خواهى نمود ؟ و حال اينكه بجاى جلالت و بزرگوارى كه ترا به آن دعوت نمودهام برذالت و پستى تن در دادهء .
نه ، ترا به خدا قسم ، اين راه شريف مقدس الهى را كه فعلا مهجور و متروك شده است از دست مده و از آن جدا مشو ، و هميشه ملتزم آن باش ، و نفس خود و اهل و عيال و مال و منال و ساير امور را در برابر آن سبك شمار و به چيزى مگير ، و براى روز كسادى اعمال بسوى آن مبادرت كن تا در قيامت بنزد ما آئى در حالتى كه پادشاه و سلطانى بزرگ از سلاطين و ملوك دنيا و آخرت بوده باشى ، و مولاى حقيقى تو جل جلاله ، و اجداد طاهرين و پدران گذشته تو كه سلاطين حقيقى و ملوك واقعى و بر حق هستند از تو راضى و خشنود بوده باشند .
فصل صد و بيست و نهم
و اى فرزندم محمد ، كه خدايت آنچه موجب مزيد تعظيم و تكريم حضرتش گردد به تو تعليم نمايد ، بدان كه : اگر ورود در كارهاى دولتى موجب و سبب زيادتى شرف و بزرگوارى دنياى شخص مسلمان بود هر آينه من در آن وارد شده بودم و شرافت و بزرگوارى ترا از اين راه كاملا تامين نموده بودم ، و لكن اين كار بر خلاف طريقه سلف صالح و گذشتگان تو بوده و هست ، و براى آنان هم كه در اين كار وارد شدهاند ننگ و عار و نقص و پستى است كه وصف نتوان نمود .
و هر گاه از آنان كه بدين تو و دين آباء و اجداد طاهرين تو عقيدهمندند كسى را ديدى كه خيال مىكند كه بواسطهء تصدى امر ولايت و ورود در امور دولتى و اعانت ستمكاران داراى شرافت و بزرگوارى و مقامى است ، حتما بدان كه آن بيچاره مسكينى است مريض القلب و سقيم الدين كه محتاج به كسى است كه او را به بيمارستان برده ، و گاهى با احسان و نرمى ، و گاهى با ذلت و خوارى او را معالجه نمايد ، تا از اين مستى به هوش آيد ، و اندازهء مصيبت و بلائى كه به آن مبتلا و گرفتار است بداند و اى فرزندم ، بدان كه : حق يگانه راهى است واضح و آشكار كه قرآن و جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم آن را بيان نموده ، و مردم را به آن دلالت كردهاند ، كه هر كس از آن منحرف