و مبادا خيال كنى ، يا حرفهاى جاهلان و غافلان را باور نمائى : كه اين كار مقدور نيست ، و حضرت قادر متعال از آن بىنياز است ؛ زيرا كه اين حرفها را بما هم گفتهاند ، و به خدا قسم كه بخطا رفته و راه غلط را پيمودهاند ، و ما به حكم عقل و وجدان فهميده و دانسته و ديدهايم كه نفوس بالطبع در مقابل ملوك و بزرگان اين دار فانى ، و در مقابل دوستان و رفقا ، بلكه در مقابل غلامان و همسايگان و كسانى كه هيچ گونه اميد نفع و احسان ، و دفع ضرر و نقصى از ايشان نيست ، در خور مقام هر يك از ايشان ادب و احترام مينمايند ، و در حضور ايشان خود را حفظ نموده و از كارهاى زشت خوددارى مينمايند ، پس چگونه روا است كه ادب و احترام و تعظيم خداوندى كه علم و قدرت او بر ما احاطه دارد ، و احسان و فضل او هميشه شامل حال ما است ، از ادب و احترام نسبت به بندگان ضعيفى كه از اعراض و بىاعتنائى آنان باكى نداريم ، كمتر بوده باشد ؟
فصل صد و سى و چهارم
و اى فرزندم هر گاه بمسافرتى محتاج شوى بدان كه خداوند جل جلاله حافظ و نگهبان تو و آنچه به تو احسان نموده است مىباشد ، و در آنچه از آن غايب شوى از نعمتهائى كه در وطنت به تو عنايت فرموده است خلف و جانشين تو خواهد بود ، پس از روى هواى نفس و غفلت و طمعهاى دنيوى مسافرت مكن ، كه در چنين صورت خود را بخطر و هلاكت انداختهء ، و جلال و عظمت الهى را خوار و سبك شمردهء ، و اوقات مسافرت خود را در غير آنچه براى دار قرار تو نافع است ضايع نمودهء ، بلكه قصد تو در مسافرت خود اين باشد كه با توكل به خداوند از جانب او جل جلاله و بسوى او سفر مينمائى ، و امور سفر و حضر خود را به او تفويض نموده و اقبال بجلال حضرتش دارى ؛ زيرا كه تو در هرجا كه باشى در پيشگاه حضرت او جل جلاله خواهى بود ، در اين صورت سفر تو خدمت و طاعت خداوند و سفر الى اللَّه است ، و تو در حمايت و حفظ و كفايت و قرب بحضرتش خواهى بود ، و آنچه در اين سفر اتفاق افتد بلسان حال غرامت و ضرر آن بر عهدهء او جل جلاله خواهد بود ؛ زيرا كه به حكم عقل كسى كه بسوى سلطان عادلى براى كارهاى خود او سفر نمايد ، و در سفر