تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
كمك و مساعدت نمائى ، و ايشان را دشمن خود گردانى كه در روز قيامت از تو اعراض نموده و تنفر داشته باشند .

فصل صد و بيست و ششم

پس از آن نيز اغراء و اصرار آنان بپدرت ادامه يافت تا اينكه ، پسر وزير قمى از من تقاضا كرد كه نديم آنان شوم ، و من دانستم كه اين كار سبب اشتغال بامور دنيا و هلاكتم گردد ، ناچار بهر وسيله و طريقى كه ممكن بود در مقام عذرخواهى و رد ايشان برآمده و جواب منفى دادم ، و لكن وى دست بردار نبود و مكرر به من مراجعه نموده و تقاضاى قبول اين كار را مينمود ، تا اينكه در آخر به او گفتم : اگر من نديم و مصاحب ايشان شوم و براى تو و پدرت اسرار ايشان را فاش ننمايم و كارهاى آنان را براى شما نقل نكنم همانا مرا متهم خواهيد نمود كه من حرف‌هائى كه بر خلاف شما است از ايشان شنيده و بشما نگويم ، و بدين سبب دشمن من شده و كار بعداوت و جدائى خواهد كشيد ، و عاقبت كار به جائى خواهد رسيد كه خود شما بهتر ميدانيد . و بر حذر باش از اينكه در اين امور وارد شوى و با آنان همراهى و همكارى نمائى ؛ زيرا كه به خداوند قسم كه رفاقت و مصاحبت با اهل دار غرور نشايد ، مگر بمفارقت مالك يوم نشور و بدان كه بيشتر كارهاى اهل دنياى فانى هزل و مسخره ، و فاسد و خراب‌كننده دار باقى است ، و ميان بنده و مالك روز حساب حايل خواهد بود ، و دوستى و رفاقت با آنان با سلامتى روز قيامت نسازد ، هيهات هيهات ! به خدا قسم دروغ گويد آن كسى كه گويد : اين كار راهى از راههاى سعادت است .

فصل صد و بيست و هفتم

پس از آن شيطان ملعون ايشان را اغوا نموده و بر عليه پدرت وادارشان نمود ، و مستنصر خليفه جزاه اللَّه خير الجزاء مرا براى رسالت و سفارت نزد سلطان تاتار اختيار نمود ، و من به كسى كه واسطهء در اين كار بود چنين گفتم : اگر من در اين كار كامياب گردم پشيمان خواهم بود ، و اگر كامياب نگردم نيز