مشغول گردم .
فصل صد و بيست و دوم
و اى فرزندم محمد كه خداوند از موارد اعراض از حضرتش حفظت فرمايد ، و بخلعت اقبال بحضرتش ترا زينت دهد ، بدان كه : از جمله چيزهائى كه من در اثر معاشرت با مردم به آن مبتلا شدم اين بود كه پادشاهان و ملوك مرا شناخته و با من اظهار دوستى و محبت نمودند ، تا جايى كه نزديك بود سعادت دنيا و آخرت من تباه گردد ، و ميان من و مالك حقيقى و صاحب نعمتهاى باطنى و ظاهرى حايل و مانع شده و جدائى اندازد ، بطورى كه اى فرزندم مرا نمىديدى مگر اينكه بسبب طلب جاه و مقام اين دار غرور ، لباس ننگ و عار بر تن پوشيده باشم ، و قايد و دليل تو بسوى هلاكت و عذاب جهنم بوده باشم .
و مرا از خطر اقبال و توجه بملوك و سلاطين ، و محبت و دوستى آنان ، و زهر كشندهء نزديكشدن بايشان نجات نداد مگر فضل و كرم خداوند جل جلاله ، پس من آزاد كردهء آن مالك رحيم شفيق هستم ، و سبب اين امر مهم بزرگ هم اين بود كه من از اوان طفوليت در دامن جدم ( ورام ) « 1 » و پدرم قدس اللَّه ارواحهم كه داعيان بسوى خداوند جل جلاله و طالبان حق جل و علا بودند نشو و نما نموده و تربيت يافتم ، در حالتى كه در نزد ايشان عزيز بودم ، پس خداوند جل جلاله مرا بسلوك سبيل ايشان و پيروى از طريقهء آنان الهام فرمود ، و باحسان و كرم خود مرا مثل ساير اطفال كه در اثر سستى در انجام وظايف كه لازمهء طفوليت است و عادت كودكان بر آن قرار گرفته كه محتاج بتأديب و تنبيه هستند .
بايشان و اساتيد ديگر محتاج نفرمود ، و من خط و عربيت را ياد گرفته ، و علم شريعت محمديه صلى اللَّه عليه و آله و سلّم را نيز چنانچه قبلا ذكر شد خواندم ، و كتابهائى هم در اصول دين قرائت نمودم .
هامش
( 1 ) چون والده ما جده سيد بن طاوس قدس اللَّه روحه دختر عالم زاهد جليل القدر ورام بن ابى فراس حلى است ، لهذا از آن بزرگوار تعبير بجد فرموده است . كه جد مادرى وى است .