اگر چه ميدانم كه آنچه را خداوند متعال مقدر فرموده است عين صواب و صلاح است ، لكن بمصداق : «
خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً
» اين بندهء ضعيف ناتوان را كجا طاقت تحمل اين مصيبت بزرگ است ، ناچار در اين مدت هر چه خواستم شروع بتكميل ترجمه نمايم نه فكرم مساعد و نه قلم را ياراى نوشتن بود ، تا اينكه پس از تضرع و زارى بدرگاه حضرت حكيم على الاطلاق ، و توسل بذيل عنايت ائمه اطهار عليهم السلام تا اندازهء بر احساسات فائق آمده ، و از امشب كه شب 18 شهر ربيع الثانى سال 1380 است مجددا قلم بدست گرفته و شروع به كار نمودم ، و از خداوند كريم متعال مسألت مينمايم كه توفيق اتمام عنايت فرمايد ، و ما توفيقى الا باللَّه ، و هو ولى التوفيق ، نعم المولى و نعم الرفيق . ( شهيدى )
فصل صد و دوم
پس اى فرزندم محمد كه خداوند به آنچه عزيزان خود را حفظ نمايد حفظت فرمايد ، براى اينكه خداوند ترا بكمال و عقل و شرف تكليف مشرف فرموده است قدر روز بلوغ ، و رسيدن به تكليف خود را بدان ، باينكه از آنچه ترا از مولاى خود باز ميدارد ، خوددارى نمائى ، و متذكر باشى كه او جل جلاله در هر حال ترا مىبيند ، و قبل از اين غسل توبه كن ، و به آنچه در كتاب ( المهمات و التتمات ) از آداب غسل ذكر نمودهام عمل كن ، و پاكيزهترين لباسهائى را كه از كثافات شبهات خالى بوده باشد بپوش كه بعد از اين آداب آن را براى تو بيان خواهم نمود و در پيشگاه رب العالمين و مالك اولين و آخرين قيام نما ، و بهتر آنست كه با كمال خضوع و خشوع بالاى خاك بوده باشد ، و آنچه را بر آنان كه از خاك خلق شدهاند لازم است كه در وقتى كه براى ملبس شدن بخلعتهاى رب الارباب در حضور حضرتش و حضور ملائكه رعايت و قيام نمايند ، مراعات نما ، و در اين وقت يعنى وقت رسيدن به حد بلوغى كه جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مقرر فرموده است قلب و ساير جوارح خود را با كمال ذلت و ادب براى خداوند جل جلاله حاضر كن ، و آنچه مقتضى تعظيم و تكريم خلعتهاى الهى است كه بدست صاحب شريعت به تو عنايت شده است بجاى آور ، و خود را به آن خلعتها ملبس نما .