فرمايد ، متذكر باش كه وجود تو مركب از جواهر و اعراضى است كه هرگز غير خداوند جل جلاله قدرت بر امساك و حفظ ذره از ذرات آن را ندارد ، و او است كه بقدرت كاملهء خود ترا و آنچه بر آن و در آنى از آسمان و زمين نگاه دارنده است كه اگر آنى رفع يد قدرت نمايد آسمانها فرو ريزند و زمين منخسف گردد ، و اصوات خاشع ، و عالميان هلاك شوند ، فاللَّه اللَّه اى فرزندم بر تو باد بمعرفت او جل جلاله و شناختن حق رحمت ، و نعمت و حفظ و امساك او جل جلاله ، و معرفت ساير حقوق او جل و علا كه اهل عرفان و مكاشفه از حساب و احصاى آن عاجز و ناتوانند .
فصل صد و هفتم
پس از آن اى فرزندم محمد ، كه خدايت بذكر و ياد حضرتش كه از ياد غير بىنيازت نمايد يادت فرمايد ، متذكر باش كه خداوند بر تو محبت و شفقت نموده كه ترا از آتش نيافريده است كه اگر ترا از آتش آفريده بود شايد از تو نيز صادر ميشد از حسد و تكبر آنچه از ابليس صادر شد ، و از نور نيز ترا خلق نفرموده كه اگر چنين بود شايد بيش از اين در خطر واقع ميشدى ، بلكه ترا از خاكى كه پايمال زير قدمها است آفريده است ، و پس از آن از نطفهء كه حكم به نجاست آن نموده خلقت فرموده است ، تا اينكه از خطر تكبر و سركشى بازت دارد ، پس از آن از علقهء كه در شريعت اسلام حكم به نجاست آن شده است ، و پس از آن از مضغهء كه از تمام جوارح و علوم و ادراكات خالى است موجودت نموده است ، پس از آن چگونه اعضاء و جوارح ترا تمام و كامل قرار داده است ؟ و آنها را از اصول و مواد ضعيفى كه بناى آنها بر اساس انهدام و خرابى بنا شده قرار داده است ، و پس از آن ترا در زندان رحم پوشيده و مستور از خلق قرار داده است ، و اول غذاى ترا از خون حيض نجس قرار داده است ، و مجراى نطفه ، و راه خروج ترا به اين دنيا از مجارى بول و خونهاى نجس و قذر قرار داده است ، و شايد تمام اينها براى اين باشد كه بآداب عبوديت و بندگى مؤدب گردى ، و از منازعه و معارضهء با مقام جلال الوهبت حضرتش خوددارى نموده و سالم بمانى .