همچنين در دوران خلافت متوكّل خشكسالى وحشتناكى در عراق روى داد و بسيارى از مردم جان خود را از دست دادند . در اين اثنا روميان ، با ديدن ضعف حكومت عبّاسى در بلاد اسلام طمع كردند و از نو حملات خود را به شهر قاليقلا واقع در جنوب آسياى صغير ، آغاز كردند و مردم آنجا را شكست سختى دادند . « 1 »
از داستان زير مىتوان بهطبيعت حكومت متوكّل و مراتب دشمنى و سركوب وى بر ضدّ علويان و ترس او از شورش آنان به خوبى پى برد .
بخترى نقل كرده است : در منطقهاى به نام منبج نزد متوكّل بودم كه يكى از فرزندان محمّد بن الحنيفه بر او وارد شد . او چشمانى زيبا داشت و جامهاى نيكو در بر كرده بود . پيش متوكّل در بارهء او بدگويى كرده بودند . جوان رو به روى متوكّل ايستاد و متوكّل رو به فتح بن خاقان وزير خود كرده بود و با وى سخن مىگفت .
چون زمان ايستادن به درازا كشيد و جوان ديد كه متوكّل به او نمىنگرد ، خطاب به او گفت : « اى اميرالمؤمنين ! اگر مرا احضار كردهاى تا تأديبم كنى قطعاً بى ادبى كردهاى و اگر احضارم كردهاى تا اوباشى كه در محضر تو گرد آمدهاند مرا بشناسند بايد بگويم اينان از اهانت تو نسبت به خانوادهء من آگاهند » .
متوكّل گفت : به خدا قسم اى حنفى اگر آن پيوند خويشى ميان من و تو نبود و حلم من مرا به مهربانى بر تو وادار نمىكرد ، هر آينه زبانت را بيرون مىكشيدم
هامش
( 1 ) - تاريخ الإسلام السياسى - حسن ابراهيم حسن ، ج 3 ، ص 5 .