تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
متوكّل از شنيدن اين سخنان گريست و سپس برخاست و به قصر كنيزانش رفت و فرداى آن روز همان جوان را به حضور طلبيد و به وى انعام گرانمايه‌اى داد و آزادش كرد . « 1 » پنجهء آهنين ستم متوكّل و ظلم فراوان او موجب دشمنى مردم با وى شد . ظلم و بيداد وى حتّى سپاه او را فرا گرفت تا آنجا كه ارتش او به رهبرى افرادى به نامهاى بغاى صغير و باغر بر ضد او سر به شورش برداشتند و در نتيجه متوكّل و وزيرش فتح بن خاقان كشته شدند و فرزندش منتصر در ماه شوال سال 247 ه به جاى او به خلافت نشست و برادرانش معتز و مؤيد را از ولايت عهدى خلع كرد و در تمام امور و بويژه مسائلى كه با علوىها در ارتباط بود شيوه‌اى مخالف با روش پدرش اتخاذ كرد . دوران خلافت منتصر كه برخى از مورخان از آن به خوبى ياد كرده‌اند ، چندان به درازا نكشيد . مورخان منتصر را شخصى بردبار ، خردمند ، بخشنده ، اهل كار خير ، بسيار منصف ، خوشرفتار و . . معرفى كرده‌اند . « 2 » منتصر پس از گذشت 6 ماه از خلافتش در سال 248 ه از دنيا رفت و مردم با احمد فرزند محمّد معتصم بيعت كردند و به او لقب المستعين باللَّه دادند . به نظر مىرسد كه مستعين در نظر داشت جلوى نفوذ تركها را كه نيروى نظامى آنها به نيروى سياسى فزاينده‌اى در كشور مبدل شده بود ، بگيرد امّا از طرف آنها و بويژه از سوى « بغاى صغير » با مخالفت سرسختانه‌اى رو به رو شد . آنان با معتز بن متوكّل دست بيعت دادند و ميان ياران و هواداران اين دو خليفه كه مقر اوّلى در بغداد و مقر دوّمى در سامرّاء بود جنگ خونبارى در گرفت . اين جنگ
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 213 - 214 . ( 2 ) - همان مأخذ به نقل از ابن اثير ، ج 7 ، ص 29 .