تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
كردى بلكه من در صحرا پرورش يافته‌ام و بادهايى را كه دنبال خود باران دارند ، بهتر مىشناسم از اين رو خود را براى بارش باران آماده كردم . چون به مدينة السلام رسيدم ، ابتدا نزد اسحاق بن ابراهيم طاهرى كه والى بغداد بود ، رفتم . او گفت : اى يحيى ! اين مرد زادهء رسول خدا صلى الله عليه و آله است و متوكّل هم همان كسى است كه او را مىشناسى اگر او را عليه اين مرد بر انگيزى او را خواهد كشت و آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله خصم تو خواهد بود . به او پاسخ دادم : به خدا سوگند از او جز كردار نكو نديدم . آنگاه به سمت سامرّاء روانه شدم و در آغاز نزد وصيف تركى كه از ياران او بودم ، رفتم وصيف به من گفت : به خدا قسم اگر يك مو از سر اين مرد ( امام هادى ) كم شود با من طرفى ! من از گفتار اين دو ( اسحاق و وصيف ) تعجب كردم . آنگاه از آنچه از امام هادى ديده بودم ، متوكّل را آگاه كردم و او را بسيار تمجيد گفتم . متوكّل نيز پاداش خوبى به امام هادى داد و به وى بسيار احترام گذاشت و خوبى كرد . « 1 » روزگار امام هادى عليه السلام به واسطهء وجود تحولات سياسى ، دوره ممتازى بود . چرا كه در اين دوره ، بازگشت تركان به كاخ عبّاسى فزونى گرفت و هر يك از فرماندهان آنان به طرف يكى از نامزدهاى خلافت گراييده بودند و در پى فرصت مىگشتند تا نامزد مورد نظر خود را به حكومت بنشانند و با خليفه ناميدن او و به نام وى امور و مصالح كشور را هرطور كه خواهند به بازى بگيرند . پس از وفات معتصم ، فرزندش الواثق‌باللَّه عهده‌دار حكومت شد و ابن‌الزيات را به وزارت خويش برگزيد و بر برادر خود جعفر خشم گرفت . امّا حكومت او
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 207 - 208 .