تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
ديرى نپاييد كه با مرگ وى پايان پذيرفت ومتوكّل جانشين او شد وابن الزيات را كشت . دوران حكومت متوكّل تا حدودى روى ثبات و آرامش به خود ديد . اندكى پيش از مرگ واثق از وى در بارهء جانشينش پرسيد و او پاسخ داد : خدا مرا نبيند كه خلافت را زنده و مرده به گردن خويش بندم ! از اين سخن معلوم مىشود كه خلافت در عصر او حاوى چه مفهومى بوده است . آيا مگر اين واژه بجز سركوب و فريب و توطئه و غوطه ورى در شهوتها مفهومى ديگرى هم داشت ؟ بعلاوه مگر او خود برادرش متوكّل را پس از آنكه امارت حج را به دو سپرد ، به اين خاطر كه پى برد او بر سر خلافت با وى به رقابت پرداخته ، روانهء زندان نكرد و شفاعت هيچ كس را هم در بارهء او پذيرا نشد ؟ پس از وفات الواثق باللَّه ، متوكّل به حكومت رسيد و چنان كه گفتيم عصر او تا حدودى شاهد ثبات و آرامش بود . امّا اين آرامش و ثبات بر پايه ظلم و گمراه سازى مردم استوار گشته بود . برجسته‌ترين نمودهاى سياستِ وحشت آفرين او ، در اقدامات وى در قبال علوىها تجلّى مىيابد . او دستور داد قبر سيد الشهداء عليه السلام را به همراه خانه‌هاى اطرافش ويران كنند و به جاى آن زمين را شخم زنند و تخم بكارند و آبيارى كنند كه تمام آثار آن محو شود و مردم هم از زيارت آن قبر منع شوند و ندا داد هر كه پس از سه روز در اطراف قبر ديده شود گرفتار و به زندان « مطبق » سپرده خواهد شد . مردم هم از ترس اينكه مبادا دستگير شوند ، گريختند ، در واقع متوكّل با پيش گرفتن اين سياست حميّت و خشم مسلمانان و بويژه بغداديان را كه به سب علويها در مساجد و خيابانها اعتراض كرده بودند ، برانگيخت . « 1 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الإسلام السياسى - حسن ابراهيم حسن ، ج 3 ، ص 5 .