در طول اين مدّت مورد احترام خاصّ و عام و پناهگاه غريبهها ونزديكان بود .
مردم مسائل مشكل و دشوار خود را از آنحضرت مىپرسيدند و او در كوتاهترين زمان ، مشكلات آنها را حل مىكرد .
يكى از راويان گويد : زمانى كه امام رضا از دنيا رفت ، به حج رفتيم و بر امام جواد وارد شديم . شيعيان از هر شهر و ديارى آمده بودند تا امام را ببينند . در اين هنگام ، عبداللَّه بن موسى كه پير مردى دانا و فاضل بود ، در حالى كه جامهاى خشن در برداشت و نشان سجده روى پيشانىاش نقش بسته بود داخل شد و نشست .
ابو جعفر عليه السلام از اتاق بيرون رفت . آنحضرت جامه و ردايى از كتان در بر و نعلينى سپيد بافته شده از برگ درخت خرما در پا داشت . عبداللَّه ، عموى امام از جاى برخاست و به پيشواز آنحضرت رفت ، پيشانىاش را بوسيد . شيعيان نيز از جاى خود برخاستند . امام جواد بر كرسى نشست و مردم كه از خردسالى آنحضرت به شگفت افتاده بودند ، به يكديگر مىنگريستند .
مردى از حاضران جلو آمد و از عموى آنحضرت پرسيد : خداوند حال تو را اصلاح كند ! چه مىگويى در بارهء مردى كه با چهارپايى مباشرت كرده است ؟
عبداللَّه پاسخ داد : دست او را قطع و به روى حد جارى مىكنند .
امام از شنيدن اين پاسخ در خشم شد و فرمود : عمو ! از خدا بترس ، از خدا بترس ! كار بس دشوارى است كه در روز قيامت به خاطر فتوا در بارهء امورى كه از آنها نا آگاه بودهاى در پيشگاه خداى عزّ و جل بايستى .
عمويش گفت : سرورم ! مگر پدرت چنين نفرموده بود ؟ امام پاسخ داد : از پدرم در بارهء مردى كه قبر زنى را نبش و با او زنا كرده بود سؤال شد و او پاسخ فرمود : به خاطر آنكه قبر را نبش كرده دستش را قطع مىكنند و بر او حد زنا جارى مىكنند . زيرا احترام مرده همچون احترام زنده است . عبداللَّه گفت :
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 793
مساهمون: شريعت
ص٧٩٣