چنان كه از تاريخ به دست مىآيد ، ورود امام به بغداد آكنده از نوازشها و احترامات شاهانهاى بود كه مأمون آن را براى ورود مقدّم ميهمان مبارك خويش تدارك ديده بود .
مردم آمدن امام جواد را كه مدّتها به ديدار و زيارتش مشتاق بودند ، به يكديگر نويد مىدادند .
مأمون استقبال پرشكوهى از آنحضرت به عمل آورد و تصميم گرفت دخترش ام الفضل را به همسرى او دهد چنان كه پيش از اين دختر ديگرش ام حبيب را به همسرى امام رضا در آورده بود .
عبّاسيان به خاطر اين عمل ، مأمون را شديداً مورد اعتراض قرار دادند . زيرا مىترسيدند خلافت به دست فرزندان فاطمه افتد . از اين رو خويشان نزد مأمون رفته اظهار داشتند : تو را به خدا سوگند مىدهيم كه از دادن دخترت به امام جواد عليه السلام خوددارى كنى زيرا ، بيم آن داريم كه سلطنتى كه خداوند عزّ و جل ما را مالك آن گردانيده ، از دست برود و جامهاى را كه خداوند بر ما پوشانيده از تن ما بيرون آيد و تو خود بر آنچه كه در گذشته تا كنون ميان ما و اين قوم روى داده ، آگاهى . ما از كارى كه تو با امام رضا انجام دادى ( اشاره به ولايت عهدى آنحضرت ) همواره بيمناك بوديم امّا خداوند ما را در آن مهم يارى فرمود . پس تو را به خدا ما را به اندوه و انديشهاى كه از ما دور شد ، مجدداً وارد مگردان .
مأمون در پاسخ به آنها گفت : آنچه ميان ما و خاندان ابو طالب گذشت ، مسبّب آن شما بوديد . اگر شما در بارهء آنها رعايت انصاف را ميكرديد آنان از شما سزاوارتر بودند . و آنچه ( خليفه ) پيش از من در حقّ آنها مرتكب شد ، در حقيقت قطع رحم بود و من از اين بابت به خدا پناه مىبرم . به خدا قسم من از اينكه رضا را جانشين خود گردانيدم احساس پشيمانى ندارم . . . من از او خواستم كه خود زمام خلافت را به دست گيرد و مرا از آن معاف دارد امّا او خود
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 796
مساهمون: شريعت
ص٧٩٦