السلام عليك يا رسول اللَّه ! السلام عليك يا جدّاه !
امام كاظم با اين بيان مىخواست بگويد : اى حاكم ستمگر اگر رسول خدا پسر عموى توست و تو مىخواهى بنابر اين پيوند نسبى ، شرعى بودن حكومت خود را اثبات كنى بايد بدانى كه من به دو نزديكترم و آنحضرت جدّ من است .
بنابر اين من از تو به جانشينى و خلافت آن بزرگوار شايستهترم !
هارون مقصود امام را دريافت و در حالى كه مىكوشيد تصميم خود را براى دستگيرى امام كاظم توجيه كند ، گفت :
اى رسول خدا من از تو دربارهء كارى كه قصد انجام آن را دارم پوزش مىخواهم . من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بيفكنم . چون او مىخواهد ميان امّت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد .
چون روز بعد فرارسيد ، هارون فضل بن ربيع را مأمور دستگيرى امام كاظم كرد . فضل بر آنحضرت كه در جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به نماز ايستاده بود ، در آمد و دستور داد او را دستگير كنند و زندانى نمايند . « 1 »
سپس دو محمل ترتيب داد كه اطراف آنها پوشيده بود . ايشان را در يكى از آنها جاى داد و آن دو محمل را روى استر بسته بر هر يك عدّهاى را گماشت .
يكى را به طرف بصره و ديگرى را به سوى كوفه روانهكرد تا بدينوسيله مردم ندانند امام را به كجا مىبرند . امام كاظم عليه السلام در هودجى بود كه به سمت بصره مىرفت . هارون به فرستادهء خود دستور داد كه آنحضرت را به عيسى بن جعفر منصور كه والى وى در بصره بود ، تسليم كند . عيسى يك سال آنحضرت را در نزد خود زندانى كرد . سپس عيسى نامهاى به هارون نوشت كه موسى بن جعفر را از من بگير و به هر كه مىخواهى بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم كرد .
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيّين ، ص 213 .