او ( امام كاظم ) بليغتر از ما به زبان خود ما سخن مىگويد و اين نعمتى است كه خداوند به ما ارزانى داشته است .
على بن ابى حمزه گويد : به آنحضرت عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! چنين ديدم كه شما با اين حبشيها بازبان خودشان سخن گفتيد ؟ ! آنحضرت فرمود : آرى . گفتم : در ميان آنها تنها به آن غلام امر كرديد ؟ ! فرمود : بلى به او گفتم كه در حق ساير بردگان نيكى كند و به هر يك از آنها ماهيانه 30 درهم بپردازد . چون او وقتى به سخن آمد از ديگران داناتر مىنمود او از تبار پادشاهان آنها بود . پس او را بر سايرين گماردم تا به احتياجات آنها رسيدگى كند . از اينها گذشته او غلامى راستگوست . سپس فرمود : شايد تو از اينكه من با آنان به زبان حبشى سخن گفتم در شگفت شدى ؟ گفتم : به خدا سوگند آرى . فرمود :
تعجّب مكن ! آنچه در نظر تو شگفت و حيرت آور آمد و آنچه از من شنيدى در مثل مانند پرندهاى است كه به منقار خويش قطرهاى از دريا برگيرد . آيا اگر پرندهاى چنين كند از دريا چيزى كاسته مىشود ؟ ! امام به منزلهء درياست كه آنچه نزد اوست هيچ گاه تمام نمىشود و شگفتيهاى او بيش از شگفتيهاى درياست . « 1 »
3 - در حديث ديگرى كه على بن ابى حمزهء راوى آن است ، آمده است كه گفت : ابو الحسن عليه السلام مرا به سوى مردى كه رو به رويش طبقى بود و دست فروشى مىكرد فرستاد و فرمود : اين 80 درهم را به او بده و بگو كه ابوالحسن مىگويد : از اين 80 درهم استفاده كن كه اين مقدار تا هنگامى كه بميرى برايت بس است . چون فرمان امام را به جاى آوردم ! مرد گريست . گفتم : چرا مىگريى ؟ پاسخ داد : چرا نگريم كه هنگام مرگم فرا رسيده است . گفتم : آنچه
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 2 ، ص 70 .