آن شخص آمد و در مسجدى كه روبروى سراى آن مرد بود ، منتظر نشست .
چون نيمى از شب بگذشت بانگ فرياد و شيون به آسمان بلند شد و مردم را ديد كه به خانهء آن مرد مىروند . پرسيد : چه شده است ؟ گفتند : فلانى بدون آنكه بيمار يا مريض باشد ، امشب نا گهانى جان سپرد . آن مرد به نزد ابو يوسف و محمّد بن الحسن بازگشت و آنان را از اين ماجرا آگاه كرد ، ابو يوسف و محمّد بن الحسن نزد امام هفتم آمده عرض كردند : ما دانستيم كه تو علم حلال و حرام را مىدانى ، اما از كجا دانستى كه اين مرد امشب مىميرد ؟ امام پاسخ داد : از درى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله علم خويش را به على بن ابىطالب عليه السلام تعليم فرمود .
آن دو با شنيدن اين جواب مات و متحيّر ماندند و نتوانستند پاسخى به آنحضرت بدهند . « 1 »
بدين سان امام موسى بن جعفر عليهما السلام همچون پيامبران و اولياى بزرگوار خداوند از زمان مرگ افراد آگاه بود .
2 - همچنين آنحضرت به اذن خداوند از زبانهاى گوناگونى كه مردم بدانها تكلّم مىكردند ، مطلع بود . در حديثى از ابن ابى حمزه آمده است كه گفت : نزد حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام بودم كه 30 غلام را كه از حبشه براى او خريده بودند ، به محضرش آوردند . يكى از آنها كه نيكو سخن مىگفت با امام سخن گفت .
امام موسى كاظم نيز با همان زبان جواب وى را گفت . آن غلام و نيز تمام جمع از اين مسأله شگفت زده شدند . آنان گمان كردند كه امام زبانشان را نمىفهمد . ايشان به آن غلام گفت : من به تو پولى مىدهم و تو به هر يك از اين غلامان 30 درهم بپرداز . غلامان از محضر امام خارج شده به هم مىگفتند :
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 2 ، ص 64 - 65 .