ممكن است چنين باشد » . « 1 »
امام كاظم با اتكا به علم غيب ، در تمام عرصههاى حيات سخن گفته است و وصيّت آنحضرت به هشام كه خود چكيدهاى از حكمتهاى پيامبران و گلچينى از ديدگاههاى مكتبى است ، به عنوان شاهدى براى اثبات اين مطلب كافى است . آنچه در زير مىآيد . قطرهاى است نا چيز از اين درياى گهر بار :
1 - روايت شده است كه اسحاق بن عمار گفت : چون هارون ، امام موسى عليه السلام را در بند كرد ، ابو يوسف و محمّد بن الحسن از ياران و شاگردان ابو حنيفه خدمت آن امام رسيدند . يكى از آن دو به ديگرى گفت : ما براى يكى از اين دو كار پيش ابو الحسن موسى بن جعفر آمدهايم يا او را هم عقيدهء خويش كنيم و يا بر او اشكال بگيريم . هر دو رو به روى ايشان نشستند . در همين حال مردى كه از طرف سندى بن شاهك بر آنحضرت گمارده شده بود ، خدمت وى رسيد و اظهار داشت : نوبت من تمام شده و به خانهء خود مىروم اگر شما را خدمتى و كارى هست بفرماييد كه چون باز نوبت من شود فرمايش شما را به انجام رسانم . حضرت فرمود : من كارى ندارم . چون مرد از محضر آنان بيرون رفت ، امام به ابو يوسف روى كرد و فرمود : شگفتا از اين مرد ! او امشب مىميرد و آمده مىگويد كه فردا مىخواهد كار مرا انجام دهد ! !
ابو يوسف و محمّد بن الحسن برخاستند و با هم گفتند : ما آمده بوديم تا از او در بارهء مستحب و واجب پرسش كنيم ، امّا او اكنون چيزى گفت كه انگار از علم غيب بود .
سپس آنان مردى را در پى آن نگهبان فرستاده به وى گفتند : اين مرد را زير نظر بگير و ببين كار او امشب به كجا مىانجامد و فردا ما را از وضع او آگاه كن .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 2 ، ص 174 .