حادثهاى روى داد ؟ گفتم : نه . گفت : به خدا هر دو طبقه خانهام ويران و زيرورو شد . « 1 »
بدين سان امام از نصيحت و راهنمايى ياران خود حتّى در مسائل جزيى زندگى دريغ نمىكرد اگر چه همين مسأله جزيى در ارتباط با فرد مؤمن بسيار مهم و حساس بود . در واقعهء ديگرى مىبينيم كه امام يكى از ياران خود را در يك مسأله تجارى كه آن هم امرى جزيى بود ، راهنمايى مىكند . اين شواهد نشان مىدهد كه آنحضرت از توجّه و اهتمام به امور مسلمانان غافل نبوده است .
از حسن بن على بن نعمان از عثمان بن عيسى روايت شده است كه گفت :
امام موسى بن جعفر عليهما السلام سحر گاه روزى وارد مدينه مى شد كه ابراهيم بن عبدالحميد را كه به سمت قبا مىرفت ، ديد و از او پرسيد : ابراهيم به كجا مىروى ؟ گفت : به قبا . امام پرسيد : براى چه كارى ؟ گفت : ما در هر سال خرما مىخريم . اينك مىخواهم نزد مردى از انصار بروم و مقدارى خرما از او بخرم .
حضرت پرسيد : آيا از آفت ملخ آسوده خاطرى ؟
امام پس از اين سخن وارد مدينه شد و من نيز به راه خود رفتم . اين ماجرا را براى ابو العز باز گفتم و او گفت : به خدا امسال درخت خرما نمىخريم . پنج روز سپرى بود كه ملخ آمد و تمام خرماهاى نخلستان را از بين برد . « 2 »
دانش امامت
شالودهء رسالتها و مكاتب آسمانى بر اساس ايمان به غيب استوار شده است بارزترين نمودهاى آن ، علم غيب بندگان مقرّب خداست . آيا كتابى كه به پيامبر
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 45 - 46 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 46 .