كه به مكارم اخلاق آراسته بود ، نسبت به مؤمنان مهربانى به خرج مىداد و درد و رنج آنها بر وى گران مىآمد .
بسيار اتفاق مىافتاد كه آنحضرت با نور الهى به فشارهائى كه به يارانش وارد مىشد ، مىنگريست و مىكوشيد فوراً از آن بكاهد و آن را بر طرف نمايد .
ماجراى زير بيانگر يكى از همين موارد است :
از ابراهيم بن عبد الحميد نقل شده است كه گفت :
ابوالحسن نامهاى به من نوشت كه خانهات را عوض كن . من از اين بابت غمگين شدم . خانهء ابراهيم در وسط مسجد و بازار قرار داشت . او خانهاش را عوض نكرد . بار ديگر قاصد به وى خبر داد كه خانهات را عوض كن ، باز هم به اين فرمان ترتيب اثر نداد و همچنان در همان خانه بود كه قاصد براى بار سوّم همين فرمان را به اطلاع او رسانيد . عثمان بن عيسى گويد : در آن هنگام در مدينه ( و شاهد اين ماجرا ) بودم . ابراهيم از آن خانه نقل مكان كرد و منزل ديگرى گرفت . من در مسجد بودم . ابراهيم ، وقتى كه هوا تاريك شده بود به مسجد آمد . از او پرسيدم : چه خبر ؟ گفت : آيا نمىدانى امروز چه حادثهاى براى من رخ داده است ؟ گفتم : نه . گفت : رفتم آب از چاه بيرون بياورم تا وضو بگيرم . چون دلو را بيرون آوردم پر از نجاست بود ، حال آنكه ما آرد خود را با همين آب خمير مىكرديم ، از اين رو نانهاى خود را دور افكنديم و لباسهاى خود را آب كشيديم و اين امر موجبشد كه دير به مسجد بيايم و اينك خانهاى كرايه كردم و اثاثيه خويش را بدانجا بردم . در خانه جز يك كنيز كسى ديگرى نماندهاست ، همين حالا مىروم و او را مىآورم .
گفتم : خدا به تو بركت دهد . سپس جدا شديم . چون سپيده دميد براى رفتن به مسجد از خانههاى خود بيرون آمديم . او گفت : آيا مىدانى امشب چه
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 678
مساهمون: شريعت
ص٦٧٨