أَفَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى * وَأَعْطَى قَلِيلًا وَأَكْدَى * أَعِندَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى * أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى * وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى * أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى * وَأَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى * وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى « 1 » .
« پس آيا ديدى كسى را كه پشت كرد و اندكى انفاق كرد و آنگاه بكلّى امساك كرد ، آيا علم غيب نزد اوست و او بيناست يابد آنچه در صحف موسى است آگاهى نيافته و هم در صحف ابراهيم وفادار كه هيچ كس بار گناه ديگرى را بر نمىكشد و براى آدمى جز آنچه خود تلاش كرده ، چيز ديگرى نيست . »
و ما اى خليفه به خدا سوگند از تو مىترسيم و زنانى كه تو آنان را بهتر مى شناسى به خاطر ترس ما آنها هم مىترسند . پس از آزار ما دست بردار و گرنه نام تو را هر روز پنج بار به خداوند عرضه خواهيم كرد ( يعنى در نمازهاى پنجگانه با اخلاص تمام تو را نفرين مىكنيم ) .
و تو خود به واسطه پدرانت از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ما حديث نقل كردى كه آنحضرت فرمود : چهار دعاست كه از خداوند پوشيده نمىماند دعاى پدر در حقّ فرزندش و دعاى برادر در حقّ برادرش ، دعاى نهانى و دعاى خالصانه .
ربيع گويد : هنوز گفتگو تمام نشده بود كه خبر گزاران منصور در پى من آمدند و از وجود من اطلاع يافتند . من نيز بازگشتم و سخنان ابو عبداللَّه را براى منصور باز گفتم . منصور از شنيدن آن سخنان گريست و سپس گفت : به سوى او باز گرد و به او بگو كار ملاقات و نشستن با شما را به شما وا مىگذارم و امّا زنانى كه از آنان ياد كردى بر ايشان درود باد و خداوند وحشت آنان را به امن مبدّل سازد و اندوه آنان را بزدايد .
ربيع گويد : من به نزد ابو عبداللَّه بازگشتم و او را از گفتهء منصور آگاه ساختم .
هامش
( 1 ) - سورهء نجم ، آيهء 33 - 40 .