امام عليه السلام پرداخت و او را هفت بار به مدينه و ربذه و كوفه و بغداد انتقال داد ، امّا هر بار منصور او را مىطلبيد و براى دلجويى حضرت به ايراد عذر و بهانه مىپرداخت و با خوارى مىرفت و امام صادق نيز به خوبى و خوشى باز مىگشت .
در اينجا بى مناسبت نيست كه براى آگاهى خوانندگان گرامى جزئيات برخى از اين احضارها را كه در اوايل و اواخر خلافت منصور انجام پذيرفته باز گو كنيم تا به خوبى شدّت اختلاف و كيفيّت آن ، ميان منصور و امام صادق روشن شود :
1 - سيد بن طاووس به نقل از ربيع ، دربان منصور ، آورده است كه گفت :
چون منصور حج گزارد ، احتمالًا در سال 140 يا 144 هجرى ، و به مدينه رسيد ، شبى را بيدار ماند . آنگاه مرا طلبيد و گفت : اى ربيع همين الآن به سرعت و از كوتاه ترين راه برو و اگر مىتوانى تنها به روى ، اين كار را كن تا نزد ابو عبداللَّه جعفر بن محمّد برسى . به او بگو كه پسر عمويت به تو سلام مىرساند و از تو مىخواهد كه همين حالا به سويش آيى . پس اگر او [ امام صادق عليه السلام ] اجازه داد كه با تو بيايد ، رخ بر زمين نه و اگر با آوردن عذر و بهانه از آمدن خوددارى ورزيد در اين باره اختيار را به خود او واگذار ، و اگر تو را فرمود كه در آمدن به نزد او تأنى جويى آسان بگير و كار را سخت مكن و قبول عفو كن و در گفتار و كردار تندى و خشونت به خرج مده .
ربيع گويد : من بر در سراى امام آمدم و آنحضرت را در خلوت خانهاش يافتم و بدون اذن ورود ، درون خانه شدم . او را ديدم كه گونههايش را - به حال سجده - بر خاك گذارده . . و كف دست خود را به سوى آسمان برده ، در حالى كه آثار خاك بر چهره و دستان او نمايان بود .
شايسته نديدم كه لب به سخن بگشايم تا آنكه او از نماز و دعا فراغت يافت و چهرهاش را برگرداند . گفتم : سلام بر تو اى ابو عبداللَّه . فرمود : سلام بر تو
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 615
مساهمون: شريعت
ص٦١٥