تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
و ديدم كه ابو جعفر منصور با پا و سر برهنه و در حالى كه دندانهايش به هم مىخورد و زانوانش مىلرزيد در برابر جعفر بن محمّد قدم مىزد . او يك لحظه سرخ و لحظه‌اى ديگر زرد مىشد . بازوى ابو عبداللَّه را گرفته بر تخت حكومتش بنشاند و خود همچون بنده‌اى در برابر آقايش ، فراروى آن حضرت نشست وگفت : اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله چرا در اين ساعت بدين جاى آمدى ؟ امام فرمود : من براى اطاعت از خدا و پيامبرش و اميرالمؤمنين كه سرافرازىاش مستدام باد ، به نزد تو آمدم . منصور گفت : من تو را فرانخوانده بودم و فرستاده اشتباه كرده است . آنگاه گفت : هر حاجتى دارى بگو ؟ آن‌حضرت پاسخ داد : من از تو مىخواهم كه مرا بى جهت فرانخوانى . منصور گفت : هر چه خواهى تو را باد . آنگاه آن‌حضرت به سرعت بازگشت و خداى را بسيار سپاسگزارى كرد . منصور لحاف و پوستين خواست و خوابيد و تا نيمه شب از خواب بيدار نشد . چون بيدار شد من در آن هنگام بر بالين او بودم . منصور گفت : بيرون نرو تا قضاى نمازم را كه از من فوت شده به جاى آورم كه مىخواهم سخنى با تو بگويم . چون قضاى نمازش را به جاى آورد به من روى كرد و از حوادث ترسناكى كه به هنگام آمدن امام صادق عليه السلام برايش رخ داده بود ، سخن گفت همين حوادث موجب شده بود كه منصور از كشتن امام صادق دست باز دارد و آن‌حضرت را مورد تعظيم و احسان قرار دهد . محمّد مىگويد : به منصور گفتم : اى اميرالمؤمنين اين امرى شگفت نيست ، زيرا ابو عبداللَّه وارث علم پيامبر صلى الله عليه و آله است . جدّ او اميرالمؤمنين على عليه السلام است و اسما و ديگر دعاهايى پيش اوست كه اگر بر شب بخواندشان درخشان خواهد شد و اگر بر روز بخواندشان ديگر تيره و تاريك نخواهد شد و اگر