دستگاه حاكم اجازه ندهد كه آنحضرت به آرامى نقشهء خود را عملى سازد و راهى را كه مىخواهد طى كند . اگر چه وى هيچ گاه مستقيماً با دستگاه حكومت به معارضه بر نمىخواست ، زيرا قطع روابط امام با عبّاسيان هشدارى بد براى آنان و برانگيزندهء خشم سرشار و زور و قهر شديد آنان بر وى بود .
يك بار منصور از امام صادق خواست تا همچون ائمه جور ، با او هم ركاب شود . وى به امام پيغام داد : چرا همچون ديگر مردمان دور و بر ما را نمىگيرى ؟ امام صادق به او پاسخ داد :
« ما چيزى نداريم كه به خاطر آن از تو بترسيم و چيزى نزد تو نيست كه ما را تمنّاى آن باشد و تو نه در نعمتى هستى كه تو را به خاطر آن تهنيت گوييم و نه در مصيبتى كه به خاطر آن تو را تسليّت دهيم . پس ما نزد تو به چه كار آييم ؟ » .
منصور به امام نوشت : با ما همراه شو تا نصيحتمان گويى .
حضرت به او پاسخ داد :
« هر كه دنيا را خواهد تو را نصيحت نمىگويد و هر كه آخرت را خواهد با تو مصاحبت نمىجويد » .
منصور با خواندن اين پاسخ گفت : به خدا سوگند او تفاوت منازل دنيا خواهان و آخرت جويان را در نزد من به خوبى آشكار ساخت .
اكنون كه از توضيح خطوط گستردهء سياست امام صادق در بر خورد با حكومتهاى هم عصرش فراغت يافتم ، شايسته مىبينم كه برخى از سختيها و فشارهايى كه از ناحيهء دستگاه حاكمه بر حضرت يا بر برخى از يارانش ، آن هم تنها به جرم حقّ خواهى و حقّ گويى آنان ، وارد شد اشاره كنم .
- سفاح ، امام صادق را از مدينه به حيره انتقال داد تا در آنجا بتواند او را به قتل برساند ، امّا خداوند امام را از شر او آسوده ساخت .
- پس از سفاح ، زمان منصور فرا رسيد . او دوازده سال به آزار و اذيت
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 614
مساهمون: شريعت
ص٦١٤