هذَا ابْنُ فاطِمَةَ إِنْ كُنْتَ جاهِلَهُ * بِجَدِّهِ أَنْبِياءُ اللَّهِ قَدْ خُتِمُوا « 1 »
وَلَيْسَ قَوْلُكَ مَنْ هذا بِضائِرِهِ * الْعَرَبُ تَعْرِفُ مَنْ أَنْكَرْتَ وَالْعَجَمُ « 2 »
* * *
بُغْضى حَياءً وَيُغْضى مِنْ مَهابَتِهِ * فَما يُكَلَّمُ إِلّا حينَ يَبْتَسِمُ « 3 »
يُنْمى إِلى ذُرْوَةِ الْعِزِّ الَّتى قَصُرَتْ * عَنْها الْأَكُفُّ وَعَنْ إِدْر اكَها الْقَدَمُ « 4 »
مِنْ جِدَّهِ د انَ فَضْلُ الْأَنْبِياءِ لَهُ * وَفَضْلَ امَّتِهِ د انَتْ لَهُ الْامَمُ « 5 »
يَنْشَقُّ نُورُ الْهُدى مِنْ صُبْحِ غُرَّتِهِ * كَالشَّمْسِ يَنْجابُ عَنْ إِشْراقِهَا الظُلَمُ « 6 »
مَشْتَقَّةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ نَبْعَتُهُ * طابَتْ عَناصِرُهُ وَالْخِيَمُ وَالشِّيَمُ « 7 »
اللَّهُ شَرَّفَهُ قَدْراً وَفَضَّلَهُ * جَرى بِذاكَ لَهُ فى لَوْحِهِ الْقَلَمُ « 8 »
هامش
( 1 ) - اين فرزند فاطمه است اگر او را نمىشناسى ، او كسى كه پيامبران خدا به جدّش ختم شدهاند .
( 2 ) - اين كه تو مىگويى اين كيست ؟ زيانى به او نمىرساند چرا كه عرب و عجم اين كسى را كه تو نمىشناسى ، نيك مىشناسند .
( 3 ) - از بسيارى حيا ديده فرو مىپوشد و مردمان نيز به خاطر هيبت وى ، ديده بر مىبندند و جز زمانى كه تبسم مىكند ، با او سخن گفته نمىشود .
( 4 ) - او به قلهء عزّت دست يافته كه دستها و پاها از رسيدن بدان نا توانند .
( 5 ) - كسى كه برترى انبيا در برابر فضيلت جدّش كم مايه گشته و فضيلت امّتش ( باعث شده تا ) امّتهاى ديگر در برابرش سر فرود آورند .
( 6 ) - نور هدايت از درخشش جبينش تابان است همچون خورشيد كه با طلوعش پردههاى تاريكى را از هم مىدرد .
( 7 ) - او از سرچشمه پيامبر سرازير گشته است و از اين رو عناصر وجودش و اخلاق و سجايايش پاك و پاكيزه است .
( 8 ) - خداوند او را از ازل تشرف بخشيده و برترى داده است و قلم قضا در تحقيق اين مشيت بر لوح قدر روان گشته است .